مبسوطا گذشت .
ب : معناى حروف ، آلى و غيرمستقل بود و معناى اسماء ، مستقل بود ولى باز به عقيدهء مشهور آليّت و استقلالى بودن داخل در معناى حروف و اسماء بود و تفاوت ذاتى و ماهوى و جوهرى داشتند . و به عقيدهء مرحوم آخوند آليّت و استقلاليّت خارج از موضوعله و مستعمل فيه و مربوط به مقام استعمال بود يعنى مستعمل بايد معناى ابتدائيّت را آلى لحاظ كند تا بتواند حرف من را استعمال كند ، و بايد همان معنى را استقلالا لحاظ كند تا بتواند اسم « الابتداء » را به كار ببرد و اين لحاظها مصحّح استعمال حرف و اسم است و گرنه داخل در معنى نيستند ، به بيانى كه تفصيلا ذكر شد .
3 - در باب اسماء اجناس ( انسان ، رجل ، رقبه ، عالم ، ابتداء ، انتهاء و . . . ) هريك از اطلاق و تقييد ممكن است زيرا مفهوم آنها كلّى و داراى شياع و توسعه است و لذا تقييد برمىدارد ( مثل انسان مسلمان ، رجل مؤمن ، رقبهء مؤمنه و . . . ) و هرجا تقييد ممكن باشد اطلاق نيز ممكن و معقول است و اصولا در باب مطلق و مقيّد خواهد آمد كه بارزترين مصداق مطلق ، اسماء اجناس است . ولى آيا در باب حروف و هيئات و در يك كلام آيا در باب معانى حرفيّه اطلاق و تقييد معقول است يا محال است ؟ كسانى كه منكر اطلاق و تقييد در معانى حرفيّه شدهاند عمدتا دو امر را مانع از جريان اطلاق و تقييد در باب معانى حرفيّه دانستهاند :
مانع اوّل جزئيّت معناى حرفى است : از نظر مشهور موضوعله حروف خاص و جزئى است و جزئى آن است كه قابلصدق بر كثيرين نباشد ، بنابراين از اوّل توسعه ندارد و شياع و سريان ندارد تا قابلتقييد و تضييق باشد و وقتى تقييد محال شد به حكم اينكه اطلاق و تقييد عدم و ملكه هستند ، اطلاق نيز محال خواهد بود .
بنابراين جزئى و خاص بودن ( نسبتهاى جزئيّه يا مصاديق نسبت يا نسبتهاى به حمل شايع كه هركدام غير از ديگرى و مباين با ديگرى است و هرگز اتحاد و تصادق
خارج اصول (فارسى) — صفحة 244
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٤٤