تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خارج اصول (فارسى) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
عبارت بيان شده‌اند و اين تهافت است . و رابعا به عقيدهء ما نيز فرقى ميان كل عالم فى الدار با زيد فى الدار نيست ولى نه به اين نحو كه در هردو لفظ فى در فرد و جزئى استعمال شده باشد بلكه به اين صورت كه در هردو كلمهء فى در نسبت ظرفيّه استعمال شده و مفادش كلّى و جامع است و خصوصيّات از كلمات ديگر مفهوم مىگردد و ربطى به لفظ فى ندارد . مورد سوّم مثال « سر من البصرة الى الكوفة » است كه عمده دليل طرفداران استعمال حروف در كلى و جامع است به لحاظ اينكه سيرى كه متعلق امر است كلى و قابل‌انطباق بر اكثر از واحد است و براى بصره و كوفه نقاط مختلفى است كه مأمور مجاز است تا از هرنقطه‌اى از نقاط بصره شروع كند و به هرنقطه‌اى از نقاط كوفه ختم كند پس مستعمل فيه لفظ من و الى كلى است . « 1 » مرحوم امام در پاسخ فرموده‌اند : تحقيق آن است كه حال حروف در اين مثال نيز مانند دو مورد قبل است و حرف در جامع و كلى استعمال نشده است زيرا كه لفظ من و الى نه در وجود خارجى استقلال دارند و نه در وجود ذهنى و نه در ماهيّت و نه در اصل دلالت بلكه در تمام اينها تابع غيرند و حظّى از وحدت و كثرت ندارند مگر به تبع غير پس لفظ « من » مفيد ربط ميان طبعيت سير جامع بين افراد و ميان بصره و كوفه به هرجزئى از اجزائشان است پس حكايت مىكند از ارتباطات كثيره و از باب استعمال لفظ در اكثر از ربط واحد است نه استعمال در جامع ميان آن دو . « 2 » به عقيدهء ما اين پاسخ نيز ناتمام است و اشكالهاى متعددى دارد و اجمالا مىگوييم : اوّلا استقلال مفهومى محفوظ است و ثانيا افادهء ربط ميان طبيعت سير و . . . خودش با كليّت مىسازد و ثالثا حكايت از ارتباطات كثيره دليل مىخواهد و اصل عدم اشتراك لفظى است و حق حكايت از يك رابطهء كلى و جامع است و رابعا در اين مثال سخن از استعمال در فرد منحل بر افراد مطرح نشده است و تنها سخن
هامش
( 1 ) . حاشيهء مرحوم مشكينى بر كفاية ج 1 ص 83 . ( 2 ) . جواهر الاصول ج 1 ص 142 - 145 .