ملتفت اليه است ولو به تبع ذى العلامة .
مناقشه ديگرى كه بر مسلك ايجاديّت وارد است انكار قضيّهء معقوله است ، بيان مطلب : در منطق خوانديم كه قضيّه گاهى ملفوظه است مثل اينكه متكلّمى در مقام اخبار مىگويد : زيد قائم است ، آب در كوزه است و . . . و گاهى معقوله است يعنى در محيط ذهن تعقّل مىشود ، حال اگر معناى حرفى ايجادى و قائم به استعمال باشد پس يا بايد قضيّهء معقوله نداشته باشيم چون استعمالى نيست و يا مركّب از دو جزء باشد و رابطى ميان موضوع و محمول نباشد چون با حروف ايجاد ربط مىشود كه على الفرض حرفى در كار نيست . و اين لازمى است كه خود ميرزا هم بدان ملتزم نيست .
نتيجه : ما مسلك ايجاديّت را در جميع حروف قبول نداريم گرچه در برخى از حروف مقبول است كما سيأتى .
نظريّهء دوّم از مرحوم آقا ضياء است : ايشان در مقابل مرحوم نائينى معتقد است كه جميع حروف ( حروف جارّه ، حروف نداء و قسم و تعجّب و تشبيه و استفهام و . . . ) داراى معناى حكائى و اخطارى هستند و مسلك ايجاديّت قابلقبول نيست و در مجموع چهار اشكال به اين مسلك دارند :
اشكال اوّل : در باب مطلق و مقيّد خواهد آمد كه اسماء اجناس ( رجل - انسان ، كتاب و . . . ) براى نفس ماهيّت و طبيعت ( طبيعت مهمله و مبهمه يا لا به شرط مقسمى ) وضع شدهاند با قطعنظر از قيد مطلق و مرسل بودن يا قيد مقيّد بودن ؟ يا براى طبيعت به قيد مطلق و مجرّد بودن از قيد ( طبيعت مطلقه و مرسله و لا به شرط قسمى ) وضع شدهاند ؟ به مشهور احتمال ثانى نسبت داده شده كه قيد اطلاق و ارسال را داخل در مفهوم رجل و انسان و . . . مىدانند و در نتيجه استعمال مطلق را در مقيّد مجاز مىدانند ، ولى سلطان العلماء و محقّقان متأخر از ايشان طرفدار احتمال اوّل هستند و لذا مطلق و مرسل بودن را در گرو مقدّمات حكمت مىدانند چه اينكه
خارج اصول (فارسى) — صفحة 177
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٧٧