و اگر موضوعله ماهيّت زيد شد قضاياى مذكور هم صحيح است زيرا ماهيّت نظر به ذاتش لا اقتضاء است نه وجود در ذات او است تا ضرورت وجود داشته باشد و نه عدم در ذات او است تا ضرورت عدم پيدا كند بلكه با هردو قابلجمع است آنگاه قضيّهء « زيد موجود ، » ( يعنى ماهيّت كذائى در خارج موجود است ) يك قضيّهء ممكنه است و قضيّهء « زيد معدوم » نيز تناقض نيست و . . . و بالجمله با اين بيان مشكل حلّ است .
پس موضوعله زيد هيكل خارجى نيست بلكه ماهيّت با آنهمه حدود و قيود است و مىدانيم كه ماهيّت اگر صد قيد هم پيدا كند باز جزئى و شخصى نمىشود و كماكان كلّى است هرچند هرقيدى كه برمىدارد دايرهء شمولش محدود مىشود و چه بسا تنها يك فرد داشته باشد ولى اين با كلّيت آن منافات ندارد
زيرا در منطق خوانديم كه گاهى مفهومى كلّى است ولى در خارج يك فرد هم ندارد و اصولا ممتنع الافراد است مثل شريك البارى ، و گاهى ممكن است الافراد است ولى فرد خارجى ندارد مثل غول ، سيمرغ ، ديو ، و . . . و گاهى يك فرد دارد و فرد ديگر محال است مثل واجب الوجود و گاهى فردى دارد و افراد ديگر ممكن است ولى يافت نشده مثل خورشيد . و گاهى افراد كثير و محدود و معدودى دارد و گاهى داراى بىنهايت فرد است . بههرحال مفهوم كلّى است . مفهوم زيد هم ماهيّت با قيود متعدّد است و عام و كلّى است ولى تنها يك فرد دارد و بر غير او قابلانطباق نيست .
( طبق اين نظر مفهوم اللّه نيز كلّى است يعنى ذات مستجمع جمع صفات كماليّه ولى در حارج مصداقش منحصربهفرد است و محال است فرد ديگرى با اين اوصاف داشت باشد . )
پس اعلام شخصيّه نمىتواند مثال براى وضع خاصى و موضوعله خاص باشد بلكه مثال براى وضع عام و موضوعله عام است . مگر در مفهوم خصوصيّت و
خارج اصول (فارسى) — صفحة 102
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٠٢