اخذ از روى تعبّد محض باشد ؛ يعنى هيچگونه دليل و برهانى از طرف مطالبه نمىكند و صرفاً هرچه او گفت مىپذيرد . مانند بيمارى كه هر دستورى كه طبيب به او مىدهد مىپذيرد و درصدد عمل به دستورات طبيب برمىآيد .
2 . تعريفى كه جماعتى و از جمله مرحوم صاحب معالم فرمودهاند : « التقليد العمل بقول الغير من غير حجّة » « 1 » و تقليد را خود عمل كردن به فتواى ديگران دانستهاند ، كه در تعريف قبلى تقليد ، سابق بر عمل و مقدّمه براى عمل بود ، ولى در اين تعريف بر خود عمل اطلاق شده است .
مرحوم آخوند اين تعريف را نمىپسندد ؛ به اين دليل كه تقليد در مقابل اجتهاد است و همانگونه كه اجتهاد ، پيش از عمل و مقدّم بر آن است ، تقليد نيز سابق بر عمل است و اگر بنا باشد تقليد ، خود عمل باشد . اوّلًا تأخّر شىء از خودش لازم مىآيد و يا « تقدّم الشىء على نفسه » لازم مىآيد كه محال است ؛ ثانياً لازم مىشود كه اين عمل بدون تقليد باشد و نمىتوان نامش را عمل از روى تقليد ناميد .
فافهم : اشاره به اين است كه بنا شد ما در تعاريف مناقشه نكنيم . تعريفهاى لفظى به اندك مناسبتى داراى جايگاه و اعتبار است و از آنجا كه هدف اصلى و غرض مهم از تقليد ، همان عمل كردن است و تقليد و اخذْ مقدّمهء عمل است ، تعريف به مهمّ كردهاند و از اينگونه تعاريف در علوم و فنون فراوان است .
آيا جواز تقليد و به ديگر سخن ، رجوع جاهل به عالم و غير متخصّص به متخصّص يك قضيّهء بديهى و ضرورى و ما فوق استدلال است يا يك مسأله نظرى و استدلالى و اكتسابى است ؟
به عقيدهء مرحوم آخوند اين يك قضيّهء ضرورى و بديهى و از قضاياى جِبلّى و فطرى است كه عقل فطرىِ هر عاقلى به آن حكم مىكند و ريشه در عمق جان و نهاد آدمى دارد و بدون كمترين درنگ و تأمّلى بر طبق آن حكم مىكند و خردمندان جهان نيز به مقتضاى همين حكم عقل فطرى عملًا در جميع شئون زندگى به اهل فن ، متخصّص مراجعه مىكنند . « 2 »
وقتى مطلبى بديهى شد نيازى به استدلال ندارد و فوق استدلال است . همين اندازه كافى است كه احتمال نظرى و استدلالى بودنِ جواز تقليد را باطل كند ، ولى در عين حال ، جناب آخوند دليل خوبى بر نفى اين احتمال مىآورد و مىفرمايد : اگر اين مسأله يك مسأله استدلالى و نظرى باشد ، لازمهاش آن است كه بر مطلق عوام ، « 3 » راه علم و آگاهى به اين مسأله مسدود باشد ؛ زيرا غالب انسانها « 4 » از آوردن
هامش
( 1 ) . معالمالاصول ، ص 236 .
( 2 ) . البته تعبير به فىالجمله دارد كه اشاره به دانشمندان جامع شرايط است .
( 3 ) . چه عوامى كه اصلًا درس نخواندهاند و چه عوامى كه مراحلى را پيمودهاند ولى هنوز به درجات بالاى تخصّصى نرسيدهاند .
( 4 ) . در برابر قليلى از افراد كه چه بسا مباحث اجتهاد و تقليد را خواندهاند و قدرت استدلال در خصوص مسألهء جواز تقليد پيدا كردهاند .