تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
بيندازيد ، نه براى خون‌خواهىهاى جاهلى . و خواه شخصى قِلادة را به گردن شخصى ديگر بياويزد ، مثل مدالى كه به گردن قهرمانان مىاندازند . اين كلمه بعدها از اين معناى محسوس توسعه‌يافته و در امور غير محسوس نيز اطلاق شده است ؛ چنان كه در مورد رشتهء محبّت ، شاعر مىگويد :
رشته‌اى بر گردنم افكنده دوست * مىبرد آنجا كه خاطرخواه اوست
و مثل رشتهء خلافت كه در روايت مىخوانيم : الخلافةُ قَلَّدَها رسول‌اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم عليّاً عليه السلام ؛ « 1 » يعنى رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم به امر الهى رشتهء خلافت را به گردن على عليه السلام آويخت . در مورد بحث ما تقليد مصطلح كه عوام از مجتهد دارند هم مىتواند به اين معنا باشد كه مقلّدين قِلادهء عمل خود را به گردن مجتهد مىاندازند « 2 » و هم به اين معنا كه مجتهد قِلادهء فتواى خويش را به گردن مقلّدان افكنده و آنها را به هر سو كه بخواهد مىكشاند و آنان پيرو فتواى او هستند . 2 . معناى ديگرى هم ذكر كرده‌اند كه « متابعة الغير من غير تأمّلٍ و نظرٍ » باشد ؛ يعنى انسانى كوركورانه و بدون كمترين دقّت و فكرى از ديگرى پيروى نمايد و هر كارى او مىكند اين نيز همان را انجام بدهد . « 3 » امّا تعريف اصطلاحى : در اصطلاح فقهاء تعاريف گوناگونى براى تقليد بيان شده است : مرحوم آخوند دو تعريف را تبيين مىكند : 1 . تعريفى كه برگزيدهء خود ايشان است : « التقليد أخذ قول الغير أو رأيه للعمل به فى الفرعيّات أو للالتزام به فى الإعتقاديّات تعبّداً بلامطالبة دليل على رأية » تقليد عبارت است از گرفتن گفتار ديگرى - اگر مشافهةً باشد - يا رأى و نظر ديگرى - اگر غيرمستقيم و از طريق كتاب و رساله باشد - هدف از اين اخذ و قبول قول يا رأى ديگرى ، آن است كه اگر مسأله از مسائل عمليّه و فروع فقهى است ، به آن عمل كند ؛ و اگر از مسائل عقيدتى است ، به آن معتقد و ملتزم شود و تسليم قلبى پيدا كند . « 4 » البتّه اخذ قول يا رأى ديگرى گاهى همراه با استدلال و از روى دليل و علم است كه نامش تقليد نيست . تقليد آن است كه اين
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 25 ، ص 122 . ( 2 ) . كنايه از اينكه مجتهد در برابر اعمال آنان مسئول است و اگر در فتوى دادن كوتاهى كرده باشد ، از ناحيهء آنان نيز موردبازخواست قرار مىگيرد كه چرا اعمال مردم را خراب كرده است . ( 3 ) . نظير جوانى كه عروسى كرده بود ؛ ولى غسل جنابت نمىدانست . عروس خانم به او گفت به حمام مسلمين برو و ببين كه هر كارى مىكنند تو نيز همين را انجام بده . وى به حمّام رفت و ديد مردى در حال غسل كردن است آمد و مقابل او ايستاد و هر كارى او مىكرد ، اين نيز انجام مىداد تا آن مرد گمان كرد اين ديوانه است . از خزينه بيرون آمد و لباس‌ها را برداشته پا به فرار گذاشت ، آقا داماد همچنين كرد ، آن مرد از ترس افتاد روى خاك‌ها و غش كرد . اين جوان نيز خود را بر روى خاك‌ها افكند و مثل درازگوش خود را خاكمال نمود . كسى او را به اين حال ديد ، پرسيد : « چه مىكنى ؟ » پاسخ شنيد : « در حال غسل كردن هستم ! » ( 4 ) . سابقاً در باب استصحاب گفته شد كه در مسائل عقيدتى مهم و مقصد اصلى عقدالقلب است ، خواه از روى علم و يقين و برهان‌باشد و يا از روى علم و يقين نباشد كه در جزئيّات امور عقيدتى نوعاً چنين بود .