فصل چهارم : تخطئه و تصويب
معناى تخطئه آن است كه گهگاهى مجتهد در اجتهاد و استنباطش دچار اشتباه مىشود و خلاف واقع نظر مىدهد . معناى تصويب آن است كه هرگز مجتهد در حكم و فتوايش خطا نمىكند و هميشه مصيب است . در مسائل عقلى و امور مربوط به واقعيّات و حقايق خارجى كه مابازاء خارجى و مطابَق واقعى دارند و وراء درك و فهم و رأى مجتهد ، در خارج موجودند يا در عالم واقع و نفسالامر وجود دارند و كلًا در علوم عقليّه - از قبيل فلسفه و كلام و رياضيّات - همهء مسلمانان به اتفاق كلمه طرفدار تخطئه هستند ؛ يعنى مىگويند ممكن است مجتهد و صاحبنظرى در اين امور دچار اشتباه شود و محال است كه دو يا چند نفر نظرات متفاوت و متقابلى داشته باشند و همهء آنها مصيب و بر حق باشند .
مثلًا در فلسفه عدّهاى حركت جوهرىِ اشياء مادّى را قبول دارند و جماعتى انكار مىكنند ، امّا واقع يكى از آن دو است . بنابراين رأى ديگر حتماً باطل و اشتباه است ؛ و گرنه سر از اجتماع نقيضين يا ارتفاع نقيضين و مانند آن درمىآورد . « 1 » يا در علم كلام ، عدّهاى صفات خداوند را عين ذات او مىدانند و عدّهاى صفات الهى را زائد بر ذات او مىدانند و قطعاً يكى از آن دو صدق و حق و مطابق واقع است و ديگرى باطل و كذب محض است و محال است كه در خارج ، هم صفات الهى عين ذات او باشند و هم زائد بر ذات ، يا نه اين باشد و نه آن .
انّما الكلام در مسائل شرعى و اعتبارى است كه چندين مجتهد در هر عصر يا هر كدام در عصرى از اعصار فتاواى گوناگون در حكمى از احكام دارند . مثلًا عدّهاى فتوى به وجوب فلان امر دادهاند ، عدّهاى به حرمت آن ، دستهاى به استحباب و دستهء چهارم به كراهت و دستهء پنجم به اباحه . و پنج اجتهاد متضاد و متقابل در مسأله وجود دارد .
در اينجا هم دانشمندان و فقيهان شيعه به اتّفاق كلمه طرفدار تخطئه هستند و مىگويند خداى را در هر واقعه حكمى است كه بر اساس ملاكات ( مصالح يا مفاسد ) جعل و تشريع شده و در حق عالم و جاهل مشترك است و آن حكم ، ثابت و غير قابل تغيير است و مجتهد كه از ادلّه و امارات ، حكم ظاهرى را استنباط مىكند ، گاهى مطابق حكم واقعىِ الهى است كه عنداللَّه و در لوح محفوظ ثبت و ضبط است ؛ در اينصورت مُصيب است و يا مخالف واقع است ؛ در اينصورت خطا كرده است و محال است كه همهء پنج فتوى صواب و حق و مطابق واقع باشد .
ولى دانشمندان اهل سنّت با همهء فِرَقى كه دارند به اتّفاق كلمه طرفدار تصويب هستند و شعارشان اين است كه « كلّ مجتهدٍ مصيب » « 2 » و مىگويند خداوند به تعداد آراء و انظار مجتهدان حكم دارد . بنابراين هر مجتهدى به هر حكمى رسيد همان حكم الهى است . در حق وى و مقلّدانش ، و اگر
هامش
( 1 ) . يا مثلًا در رياضيّات يكى مىگويد چهار به توان چهار ، شانزده مىشود ، اگر ديگرى مخالف اين مطلب باشد قطعاً يك نظريّهخطاست .
( 2 ) . المستصفى ، ج 2 ، ص 57 .