1 . آيا اجتهاد مطلق امكان ذاتى دارد يا از محالات ذاتيّه است ؟ قطعاً اجتهاد مطلق ، محال ذاتى و از قبيل اجتماع يا ارتفاع نقيضين نيست و از امورى است كه نظر به ذاتش امر ممكن است .
2 . آيا اجتهاد مطلق امكان وقوعى دارد يا امتناع وقوعى ؟ يعنى آيا از تحقّق آن در خارج هيچ محذور و تالى فاسدى از قبيل ترجيح بلامرجّح ، تحقّق معلول بدون علّت تامّه ، صدور قبيح از حكيم ، عجز فاعل از فلان كار و . . . پيدا نمىشود يا محذورى از محاذير مزبور را دارد و صدورش محال است ؟
قطعاً امكان وقوعى دارد و اگر كسى در خارج داراى ملكهء اجتهاد در سرتاسر فقه باشد ، محالى پيش نمىآيد .
3 . آيا اجتهاد مطلق در خارج ، بالفعل تحقّق يافته و مصداقى پيدا كرده است يا نه ؟ خيلى چيزها امكان وقوعى دارند ، مثل سيمرغ ، غول ، ديو ، دريايى از جيوه ، انسان هفتسر و . . . ولى وجود خارجى پيدا نكردهاند . لذا جا دارد بپرسيم اجتهاد مطلق محقق شده است يا نه ؟ اين نيز پاسخش مثبت است و فقيهان بزرگى را مىشناسيم كه به اتّفاق آراء ، مجتهد مطلق بودهاند و بعضاً چندين دوره فقه استدلالى نگاشتهاند . مثل علّامه ، شهيدان ، صاحب جواهر ، كاشفالغطاء و . . . بهترين دليل بر امكان امرى ، همين تحقّق خارجىِ آن است .
اگر كسى بگويد شما چگونه اين بزرگان را مجتهد مطلق مىدانيد در حالى كه در پارهاى از مسائل توقّف كرده و به بنبَست رسيده و طبق آن فتوى ندادهاند و با « احوط » يا « فيه اشكال » و مانند آن از مسأله عبور كردهاند ؟ اگر مجتهد مطلق بودند و به قول شما قدرت بر استنباط جميع احكام داشتند ، بايد حكم اين بعض را هم بيان مىكردند . چرا چنين نكردهاند ؟
در پاسخ مىگوييم تردّد و تحيّر و توقّف حضرات ، نسبت به حكم واقعىِ فلان واقعه يا وقايع است كه در سايه نبود دليل روشن بر فلان حكم و يا در اثر عدم وصول آن دليل به اين حضرات - هرچند تمام كوشش خود را بهكار بستهاند - و علم غيب نداشتن آنها ، دستشان از واقع كوتاه بوده است ؛ و گرنه نسبت به حكم فعلى و وظيفهء فعلى كه از امارات و اصول عمليّه بدست مىآيد كمترين تحيّر و تردّدى نداشتهاند و طبق آنها حكم هر واقعهاى را مىتوانستند روشن كنند .
4 . آيا مجتهد مطلق ، خودش حق دارد به اجتهاد و استنباط خويش عمل نمايد يا خير ؟ باز هم پاسخ مثبت است و قطعاً اجتهاد او براى خودش حجّت است ؛ چون علم به حكم فعلى دارد و علم در حقّ او حجّت است و اگر به اجتهاد خويش ترتيب اثر نداد و تجرّى كرد ، در قيامت مورد بازخواست قرار مىگيرد .
5 . تكليف ديگران چيست ؟ آيا ساير انسانها ( مسلمانانى كه به درجهء اجتهاد نرسيدهاند ) حق دارند از اين مجتهد مطلق تقليد كنند يا نه ؟ آيا فتوى و اجتهاد او براى ديگران نيز حجّت است يا خير ؟
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 495
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٩٥