بالاتفاق على صحة الاجتهاد بذاك المعنى ضرورة أنه ربما يقع بين الأخباريين كما وقع بينهم و بين الأصوليين .
يك نكته : پيشاپيش نكتهاى را ذكر مىكنيم و آن اينكه در حجّيت ظنّ ، چهار مبناست :
1 . اهل سنّت مطلق ظنّ را از هر راهى كه حاصل شود ، حجّت مىدانند مطلقاً ، يعنى چه در فرض انفتاح باب علم و چه در فرض انسداد .
2 . بعضى از اماميّه كه انسدادى هستند - مثل ميرزاى قمى رحمه الله - مطلق ظنّ را تنها در فرض انسداد باب علم حجّت مىدانند .
3 . مشهور اصوليّون اماميّه خصوص بعضى از ظنون را كه پشتوانهء قاطع دارند حجّت مىدانند مطلقاً ؛ يعنى حتّى در فرض انفتاح .
4 . اخبارى مسلكان مطلقاً براى ظن و گمان ارزشى قائل نيستند و هيچ ظنّى را در هيچ زمانى حجّت نمىدانند و اگر به اخبار كتب اربعه مراجعه مىكنند ، از اين باب است كه اينها را مفيد قطع مىدانند .
با توجه به اين نكته ، هر چند مرحوم آخوند تعاريف علم اصول را لفظى و شرحالاسمى مىداند و نوعاً در آنها دخالتى نمىكند ، ولى در تعريف اجتهاد صلاح مىداند و دخالت مىكند و كلمهء ظن را برمىدارد و به جاى آن حجّت مىگذارد و مىگويد اجتهاد ، بذل وسع است در مسير تحصيل حجّت - شرعى يا عقلى - بر حكم شرعى فرعى .
سرّ اين افزودن آن است كه تعريف طبق هر چهار مسلك مزبور كامل باشد ؛ زيرا همه بهدنبال تحصيل حجّت هستيم ؛ حتّى گروه اوّل كه مطلق ظنّ را مطلقاً حجّت مىدانند و گروه دوم كه عندالانسداد ظن مطلق را حجّت مىدانند ، به ظنّ بهعنوان مصداقى از مصاديق حجّت مىنگرند ؛ نه اينكه براى آن موضوعيّتى قائل باشند . مهمّ تحصيل حجّت است كه در قيامت بتوانند به آن احتجاج كنند و عذر و بهانه درست كنند . پس بهتر است به جاى ظن ، از كلمهء حجّت استفاده كنيم .
مرحوم آخوند در ادامه شاهد خوبى مىآورد بر اينكه مقصد همه ، تحصيل حجّت است نه تحصيل ظنّ شاهد آخوند اين است كه گاهى نتيجه تلاش و كوشش و استفراغ وسع ، تحصيل ظن نيست ، بلكه تحصيل علم است و انسان در سايهء جمعِ دلايل متعدّد و تراكم ظنون ، به يقين مىرسد يا در سايهء كسب خبر متواتر به يقين مىرسد و قطعاً اين هم اجتهاد است ؛ ولى نتيجهاش تحصيل ظن نيست ، بلكه تحصيل حجّت هست ؛ زيرا علم نيز حجّت است . و نيز گاهى نتيجهء اجتهاد رسيدن به يك امارهء تعبّدىِ محض است كه مفيد ظنّ نوعى هم نيست - تا چه رسد به ظن فعلى و شخصى - ولى حجّت است
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 491
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٩١