حاصل مىشود و انسان در سايه آن مىتواند احكام شرعى و مسائل فقهى را از اصول و منابع آنها - چه ادلّهء اجتهادى و چه فقاهتى - استنباط نمايد و اين استنباط يا بالفعل است و يا بالقوّةِ القريبة من الفعل . « 1 »
آيا اختلاف تعبيرات ( دو تعريفى كه ذكر شد ) ناشى از اختلاف علماء در بيان ماهيّت و حقيقت اجتهاد است ؟ آخوند مىفرمايد منشأ اختلاف تعابير ، اختلاف در ماهيّت نيست ( و مثل انسان نيست كه يكى ماهيّت انسان و فصل اخير او را نُطق و انديشه و ادراك كلّيات مىداند و ديگرى فصل اخير او را اراده مىداند و . . . . سرّ مطلب آن است كه اساساً تعريفهاى فوق ، در علوم اعتبارى تعريفهاى ماهوى و حدّى « 2 » و رسمى « 3 » نيستند تا اختلاف در ماهيّت باشد ، بلكه همانگونه كه كراراً بيان كردهايم اينها از نوع تعاريف لفظى و شرحالاسمى است .
و همان كارى كه دانشمند لغوى انجام مىدهد و لفظى را به لفظ بهتر و آسانتر تبديل مىكند « 4 » همان كار را اصولى در اصطلاحاتش دارد كه عام و خاص و مطلق و مقيد و . . . را به عبارات واضحتر معنا مىكند . تعريف اجتهاد نيز از همين مقوله است . بنابراين ماهيّت اجتهاد نزد همه يكى است ، ولى از آن حقيقت ، به تعابير گوناگون تعبير كردهاند . و اگر تعريف لفظى و شرحالاسمى شد ، ديگر شروط تعريف ماهوى و منطقى را هم ندارد كه حتماً بايد تعريف به مساوى باشد ، « 5 » بلكه تعريف به اعم بلامانع است ، مثل « السعدانةُ نبتٌ » و تعريف به اخص نيز جايز است ، مثل تعريف بنىهاشم به ذرّيهء رسول اكرم و . . . .
قوله : و من هنا انقدح : طبق معمول به دو تعريف مزبور ، از نظر جامع افراد بودن و مانع اغيار بودن
هامش
( 1 ) . در اينكه مقصود از « فعلًا أو قوّةً قريبةً » چيست چند احتمال وجود دارد : از قبيل اينكه شايد مراد از « فعلًا » يعنى بالفعل قدرت استنباط دارد و حتّى نياز به مراجعه به كتب و منابع ندارد و مبانى در ذهن او حاضر است و مراد از « قوةً قريبةً » يعنى نياز به مراجعه دارد و مدارك مسأله در اختيار اوست و با رجوع به آنها ساعتى بعد حكم را استنباط مىكند . شايد مراد از « فعلًا » اين باشد كه حالت منتظره ندارد و كافى است به منابع استنباط كه در اختيار اوست و در كتابخانهاش موجود است مراجعه كند و حكم را استخراج كند . مراد از « بالقوّة » يعنى حالت منتظره دارد و بايد تا فردا يا تا مدّتى صبر كند و انتظار بكشد تا بتواند به منابع دسترسى پيدا كند و بلافاصله حكم را استنباط نمايد . مرحوم مشكينى همين احتمال را در حاشيه پذيرفته است . و شايد مراد از « فعلًا » اين باشد كه بالفعل هم اهل استنباط حكم باشد و « بالقوّة » يعنى هيچ حكمى استنباط نكرده است ، ولى ملكهء استنباط دارد . ولى اين احتمال اشكال دارد ؛ زيرا مراد از « ملكةٌ يقتدر بها . . . » اين است كه توان استنباط دارد و اگر مراد از « فعلًا » اين شد كه بالفعل استنباط كرده است نمىتوان گفت : « يقتدر بها . . . » چون تحصيل حاصل است . شايد مراد از بالقوّة اين باشد كه ملكه اجتهاد شخص قريبالوقوع است و فلانى قريبالاجتهاد است كه اين نيز ناتمام است ؛ زيرا اطلاق اجتهاد بر چنين كسى مجاز خواهد بود و كيف كان يكى از دو احتمال اوّل مناسب است . در عين حال اگر اين تعبير « فعلًا أو قوّةً قريبةً . . . » نبود ، بهتر بود و نياز به اين همه شايد و احتمال نداشتيم و مىدانيم كه معناى بالفعل و بالقوّة خيلى مجمل است . ضمناً مراد از « قريبةً » در مقابل « بعيدةً » است كه در هر فرد عامى و طلبهء مبتدى و متوسّط هم وجود دارد ، ولى قريب به فعليّت نيست .
( 2 ) . به جنس قريب و فصل اخير .
( 3 ) . به جنس قريب و عرض خاصه .
( 4 ) . مثلًا غضنفر يعنى شير ، سميدع يعنى آقا .
( 5 ) . يعنى معرِّف و معرَّف از حيث مفهوم مساوى باشند و مثل انسان و حيوان ناطق باشند كه ميان آنها دو موجبهء كلّيه درستمىشود .