اگر كسى بگويد قدر متيقّن از عناوينى كه در اخبار علاجيّه آمده است خصوص مواردى است كه متعارضان قابل جمع نباشند ، و در آنجاها سخن از تخيير يا ترجيح است و موارد جمع عرفى را معلوم نيست شامل شوند . پس بايد به قدر متيقّن قناعت كرد .
مرحوم آخوند در پاسخ مىفرمايد اوّلًا اين ادّعاى گزافى است كه قدر متيقّن خصوص غير موارد جمع باشد ؛ زيرا قدر متيقّن در جايى است كه ظهورى نباشد و پس از ظهور عناوين در عموم ، چه جاى اخذ به متيقّن است .
ثانياً در مباحث مطلق و مقيّد به تفصيل تبيين كرديم كه اگر قدر متيقّن در مقام تخاطب باشد « 1 » جلو اطلاق را مىگيرد ، ولى قدر متيقّن خارجى « 2 » جلو اطلاق را نمىگيرد ؛ و گرنه باب تمسّك به اطلاقات مسدود مىشود ، زيرا در عالم ، هيچ مطلقى را نمىيابيم مگر اينكه دارى چنين قدر متيقّن و مصداق اكمل باشد . در مانحنمنه مواردى كه جمع عرفى ممكن نيست قدر متيقن خارجى است ؛ يعنى فرد اكمل اخبار علاجيّه است و حتماً مراد است ، ولى هيچ دليلى بر اختصاص و تقييد اخبار علاجيّه به اين موارد نداريم . پس عموم و اطلاق آنها به قوّت خود باقى است و موارد جمع را نيز دربر مىگيرند .
نظريهء دوم : در مقابل مشهور ، عقيدهء شيخ طوسى در كتاب عدّة « 3 » و استبصار « 4 » اين است كه موارد جمع نيز مشمول اخبار علاجيّه است و در آنجا هم حكم يا تخيير است ، يا ترجيح . دليل جناب شيخ از اشكال ما به مشهور دانسته شد كه ايشان هم به عموم و شمول اخبار علاجيّه استناد كرده است . وى به اصطلاح ، مقتضى را موجود و مانع را مفقود مىداند .
قوله : اللّهم الّا ان يقال . . . : اين عبارت ، استدراك از « وَ يُشكل بأنّ . . . » مىباشد . مرحوم آخوند با سه بيان قول مشهور را تقويت مىكند و موارد جمع عرفى را از اخبار علاجيّه خارج مىنمايد :
1 . قبول مىكنيم كه اخبار علاجيّه عموم دارند و به ظهورشان مطلق متعارضان - حتّى مواردى كه قابل جمع است و تعارض بدوى دارند - را شامل مىشوند ، ولى اين نكته را نبايد از ياد ببريم كه سيرهء قطعى عقلاء در طول تاريخ - از زمان معصومين و پيش از آن تا به امروز - بر اين بوده است كه در موارد جمع عرفى ، مثل عام و خاص ، مطلق و مقيد و . . . ميان دو دليل جمع مىكردند و عام را تخصيص مىزدند . و اين سيره اخص از اخبار علاجيّه است و چون از سوى شارع مقدّس هم ردع و ابطال نشده است ارزش دارد و كاشف از رضايت شارع است ؛ يعنى كاشف از چيزى است كه مخصّص اخبار
هامش
( 1 ) . مثلًا دربارهء رقبهء مؤمنه گفتوگو مىكردند ؛ بهدنبال آن فرمود « اعتق رقبة » كه آن قدر متيقّن در مقام گفتوگو مانع از اخذ بهاين اطلاق مىشود و قرينه بر تقييد مىباشد .
( 2 ) . به اين معنا كه هر مطلقى در خارج داراى افراد شاخص است كه مصداق اكملِ آن هستند و حتماً از اطلاق مراد هستند .
( 3 ) . عدّةالاصول ، ص 60 .
( 4 ) . استبصار ، ج 1 ، ص 4 .