تعلم أنّه نجس » ؛ « 1 » همهء آبهاى دنيا پاك هستند تا زمانى كه يقين به نجاست آبى پيدا كنى . « 2 »
2 . اخبار حليّت ، كه بهصورت كلّى مىگويد « كل شىء لك حلال حتى تعرف أنّه حرام » ؛ هر چيزى در حق شما حلال است و ارتكاب آن مجاز است تا زمانى كه بشناسى فلان چيز حرام است . « 3 » اين اخبار عموماً جملهء غائيّه و مغيّى به غايتى هستند و از نظر اينكه مفاد مغيّى چيست و مفاد غايت كدام است چند احتمال وجود دارد ؛ مرحوم آخوند در كفايه سه احتمال را مطرح كرده است .
1 . مختار خود آخوند اين است كه : در روايات مغيّى ( كل شىء طاهر ، كلّ شىء حلال ، ماء كلّه طاهر ) در مقام بيان حكم واقعى است « 4 » و مفادشان اين است كه هر چيزى واقعاً پاك است و حكم اصلى و اوّلى اشياء از لحاظ طهارت و نجاست ، طهارت است ؛ چه ما بدانيم و چه ندانيم . كلمهء شىء هم كنايه از عناوين واقعى اشياء است ؛ يعنى گويا فرموده است : انسان پاك است ، فرس پاك است ، زمين پاك است ، و . . . ؛ و هر چيزى واقعاً حلال است ، چه بدانيم و چه ندانيم ، خوردنىها حلالاند ، نوشيدنىها حلالاند ، ديدنىها حلالاند و . . . . در ناحيهء مغيّى ، حكمِ حليّت و طهارت به خود اشياء و افعال اختيارىِ ما بار شده است و سخن از علم و جهل در ميان نيست و همانند ساير عمومات و اطلاقات و خطابات در مقام بيان حكم واقعى هستند ؛ ولى ذيل روايات يا غايت ( حتى تعلم انه قذر ، أو نجس ، أو حرام ) به لحاظ اينكه سخن از علم و جهل به ميان آمده و فرموده است تا زمانى كه بدانى ، مفادش اين است كه تا جاهل و شاك هستى و نمىدانى ، طهارت و حليّت باقى است .
اين ويژگى در احكام ظاهريه « 5 » است و گرنه در حكم واقعى كه قيد جهل و عدم العلم مطرح نيست ؛ بنابراين مبيّن حكم ظاهرى هستند و كلمهء « حتّى » يا « الى » دالّ بر استمرار است و مفاد مجموع صدر و ذيل اين است كه هر چيزى در واقع ، پاك يا حلال است و اين پاكى و حليّت در ظاهر باقى و مستمرّ است ، تا زمانى كه علم به قذارت يا حرمت پيدا كنى ؛ يعنى اگر در ادامه هم يقين به طهارت و حليّت ( حكم واقعى ) دارى كه بحثى نيست و خود حكم واقعى ، استمرار دارد . و اگر يقين به نجاست يا حرمت پيدا كردى ، باز بحثى نيست و جاى حكم به حليّت و طهارت نيست ؛ نه واقعاً و نه ظاهراً . ولى اگر يقين به هيچيك از دو طرف ضدّين يا نقيضين « 6 » پيدا نكردى در اينصورت به حكم غايت ، همان طهارت يا
هامش
( 1 ) . در منابع روايى ، « حتى يعلم أنّه قذر » آمده است .
( 2 ) . الكافى ، ج 3 ، ص 1 ؛ وسائلالشيعه ، ج 1 ، ص 100 .
( 3 ) . الكافى ، ج 5 ، ص 313 ؛ وسائلالشيعه ، ج 12 ، ص 60 .
( 4 ) . يعنى حكمى كه براى اشياء به عناوين اوّلى و اصلى آنها بار مىشود و بر ذات آنها مترتّب است و علم و جهل در آن دخالتىندارد ، مثل الصلاة واجبَةٌ ، الخمر حرام .
( 5 ) . احكامى كه براى اشياء به ملاحظهء جهل به حكم واقعى آنها ثابت مىشوند .
( 6 ) . حرمت و حليّت ضدان هستند چون هر دو ، امر وجودى و مجعول شارعاند ؛ ولى طهارت و نجاست مورد بحث است و به قولهمرحوم مشكينى در حاشيه به عقيدهء آخوند ، طهارت امر عدمى است ؛ أى عدم القذارة ، و از اين جهت نقيضان محسوب مىشوند كه يكى وجودى و ديگرى عدمى است و تعبير به « ما لم يعلم بطروّ ضدّه أو نقيضه » كه در دو جاى اين بحث در كفايه آمده اشاره به همين است .