تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
اصولًا ما اصل مبناى مشهور را كه وجوب تعلّم و فحص را غيرى و مقدّمى دانسته‌اند ، قبول نداريم و مدّعى هستيم كه تعلّم ، واجب نفسى و استقلالى است و خودش مخالفت و موافقت و ثواب و عقاب دارد و اگر كسى تعلّم نكرد ، بر ترك خود اين واجب عقاب مىشود نه بر ترك واقع و مخالفت واقع ؛ بلكه چه مخالفت با واقع بكند و چه نكند بر مخالفت با ترك تعلّم مؤاخذه مىشود و اگر اين شد ، مشكل استحقاق عقوبت در واجب مشروط و موقّت حلّ مىشود ؛ و ما نمىگوييم عقاب بر خود واقع است تا اين‌كه كسى آن اشكال را بكند ، بلكه مىگوييم عقاب بر ترك تعلّم است و در واجب مشروط و موقّت نيز تعلّم و تفقّه واجب و لازم بوده است و قبل از حصول شرط يا وقت ، بايد فرامىگرفت تا در وقت خودش به‌درستى انجام مىداد و چون ياد نگرفته است ، مستحق عقاب است ؛ البته تعلّم واجب نفسىِ تهيئى است . توضيح : واجبات دو دسته‌اند : 1 . ارشادىِ عقلى ؛ 2 . مولوى شرعى . واجب شرعى نيز سه دسته است : 1 . نفسى ؛ 2 . غيرى ؛ 3 . طريقى . واجب نفسى هم دو قسم است : 1 . نفسى غيرتهيئى ، يعنى واجبى كه براى مصلحتى كه در خود آن وجود دارد واجب شده است و ضمناً زمينه ساز واجب ديگر نيست ؛ مثل نماز صبح و صوم روزهاى رمضان . 2 . نفسىِ تهيئى كه ضمن نفسى بودن و داراى مصلحت ملزمه بودن ، زمينه‌ساز واجب ديگر است و ما را براى اداء فريضهء ديگر مهيّا مىسازد ؛ همانند نماز ظهر كه تا آن را نخوانيم ، نمىتوانيم وارد نماز عصر شويم . وجوب تعلّم از اين نوع است ، يعنى يك واجب نفسى و استقلالى و داراى مصلحت است و ضمناً مكلّف را مهيّا مىكند كه ساير واجبات و محرّمات را امتثال كند . در واجب مطلق ، ما و مشهور عقاب را برخود مخالفت واقع دانستيم و اشكالى شد كه مكلّف در حال مخالفت غافل است . . . ما جواب داديم كه اين امر مغفول عنه به يك امر ارادى و اختيارى منتهى مىشود . و همين مقدار كافى است كه مصحّح عقاب بر مخالفت واقع باشد . . . حال مىگوييم اگر قبول اين پاسخ بر كسى سخت و سنگين بود و گفت ما قبول نداريم كه منتهى شدن به يك امر اختيارى مجوّز عقوبت باشد ، بلكه بايد حين العمل هم ملتفت باشد و غافل نباشد ، و گرنه عقاب غافل فعلى صحيح نيست . . . خواهيم گفت راه حلّ دو دانشمند مذكور را در پيش گرفته و از راه وجوب نفسىِ تعلّم پيش مىآييم و مىگوييم : چه مانعى دارد كه در واجب مطلق نيز وجوب تعلّم را نفسىِ تهيئى بدانيم و عقاب را بر خود ترك تعلّم بدانيم ! در اين‌صورت است كه مشكل كلًا مرتفع مىشود . و لا يخفى أنه لا يكاد ينحل هذا الإشكال إلا بذلك أو الالتزام بكون المشروط أو الموقت مطلقا معلقا لكنه قد اعتبر على نحو لا تتصف مقدماته الوجودية عقلا بالوجوب قبل الشرط أو الوقت غير التعلم فيكون الإيجاب حاليا و إن كان الواجب استقباليا قد أخذ على نحو لا يكاد يتصف بالوجوب شرطه و لا غير التعلم من مقدماته قبل شرطه أو وقته .