قابل استدلال نيستند ؛ زيرا استدلال به اينها بر حجيّت خبر واحد ، مستلزم دور است . حجيّت خود اينها متوقف است بر اينكه مطلق اخبار و احاديث ، حجت باشند تا اينها نيز در ضمن آنها حجّت باشند و از طرفى حجيّت مطلق اخبار هم وابسته به حجيّت اين طوايف است . چون راه ديگرى فعلًا براى حجيّت آنها نيست و اين دور صريح و باطل است . پس استدلال به اخبار و سنت براى خبر واحد نا تمام است .
قوله : و لكنه : ما نيز قبول داريم كه اين اخبار داراى تواتر لفظى نيستند ؛ زيرا الفاظ هر حديثى با احاديث ديگر متفاوت است و عبارت واحدى به صورت متواتر بدست ما نرسيده است . همچنين قبول داريم كه متواتر معنوى هم نيستند ؛ زيرا مدلول واحدى كه همه اين احاديث به دلالت مطابقى يا تضمنى يا التزامى بر آن دلالت كنند ، در ميان نيست ، ولى مدعى هستيم كه اين اخبار داراى تواتر اجمالى هستند ، به اين معنى كه مجموع اين اخبار متجاوز از دهها روايت است و نوعاً از طرق صحيح و موثق و حَسَن نقل شده و احتمال كذب تمامى آنها در حد صفر است و يقيناً بعضى از آنها صادر شده و همين مقدار براى ما بس است ؛ زيرا همان بعض صادر شده ، بر حجيّت خبر واحد دلالت مىكند ، و مطلوب ما نيز همين است .
اگر كسى بگويد در موارد علم اجمالى به صدور بعض ، بايد به قدر متيقّن اكتفا كنيم و قدر متيقّنى كه تمام اين احاديث آن را تبيين مىكند خبر واحدى است كه راويان آن امامى ، ممدوح ، موثق و عادل باشند و خود حديث هم مورد توجه و عمل مشهور باشد . مطلق خبرهاى عادل يا موثق يا مشهور را شامل نيست و دليل ، اخص از مدّعاى مشهور طرفداران حجيّت خبر واحد است . در جواب مىگوييم :
اوّلًا همين مقدار براى ما بس است ، زيرا فعلًا در صدد اثبات ايجاب جزئى در مقابل سلب كلّى هستيم ، و با تواتر اجمالى اين مقدار ثابت شد .
ثانياً وقتى به حكم اخبار مزبور ، خصوص خبر واحد ثقه عدل كذايى ثابت شد ، مىگوييم در ميان اخبار بايد گردش كنيم و اگر حديثى با ويژگىهاى فوق يافتيم ، آن را حجّت بدانيم . آنگاه چه بسا از لحاظ محتوا و مضمون ، همان حديث عام باشد و مدلولش حجيّت مطلق خبر ثقه باشد و مخصوص خبر واحد كذايى نباشد . از اين راه تكليف مطلق خبرهاى عادل يا ثقه روشن مىشود .
فافهم : شايد اشاره به اولًا باشد كه در بالا ذكر شد و منظور اين باشد كه فعلًا نيازى به ثانياً نداريم .
شايد هم اشاره به اين باشد كه اشكال دور اينجا نمىآيد و كسى نمىتواند بگويد شما خبر مطلق ثقات را با اين حديث داراى ويژگىهاى كذايى ثابت كرديد ، در حالى كه خود اين حديث خبر واحد است و نياز به پشتوانه دارد پاسخ روشن است كه مطلق خبر ثقه به اين خبر متّكى است ؛ ولى اين خبر متّكى به مطلق خبر ثقه نيست ، بلكه به علم اجمالى متّكى است و پشتوانهاش يقين است و بالأخره استدلال به علم منتهى شد كه ارزشمند بودنش ذاتى است .
نتيجه : مرحوم آخوند دلالت سنت را بر حجيّت خبر واحد تام مىداند و تواتر اجمالى را به بيانى كه ذكر شد ادعا كرد .
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 604
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٦٠٤