( سوء ظنّ نداشته باش و حتى الامكان حمل بر صحت كن ) . پس اگر پنجاه قسامه « 1 » نزد تو شهادت دادند كه فلانى چنين و چنان گفت ، ولى خودش گفت كه من چنين و چنان نگفتهام ، اين يك نفر را تصديق كن و آن پنجاه نفر را تكذيب كن ! « 2 » حال در اين حديث هم مراد از « فَصَدِّقهُ » اين است كه او را تصديق كن نسبت به آثارى كه به نفع او است « 3 » و به حال ديگران هم ضررى ندارد . يعنى تصديق اين ، سبب تكذيب پنجاه نفر نمىشود كه آنها را مؤاخذه كنى و . . . . متقابلًا « وكذبهم » يعنى آنها را تكذيب كن نسبت به آنچه به حال اين يك نفر ضرر دارد كه اگر تصديق مىكردى ، بايد او را مجازات مىنمودى و به حال آنها نيز سودى ندارد .
در اين حديث هم مقصود ، ترتيب خصوص آثارى است كه به نفع طرف باشد ، نه ترتيب جميع آثار تصديق ؛ و گرنه بايد پنجاه قسامه را مورد مؤاخذه قرار دهيم ، در حالى كه اگر بناى ترتيب جميع آثار باشد ، آن پنجاه نفر سزاوارترند كه تصديق شوند ؛ زيرا عادل هستند و اين يك نفر اصلًا معلوم نيست كه عادل است يا نه .
4 . در داستان جناب اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام نيز مراد از تصديق مؤمنان همين معناست .
اسماعيل اموالى داشت و به دست تاجرى داد كه براى تجارت به يمن مىرفت . در ضمن شنيده بود وى آدم فاسق و شرابخوارى است ؛ ولى گوش نكرد و اموالش را به او داد و بعد ، آن شخص انكار كرد . . . امام صادق عليه السلام به فرزندش فرمود : « مگر مؤمنين به تو نگفته بودند اين مرد فاسق است » ؟
عرض كرد : « چرا گفته بودند » ، امام عليه السلام فرمود : « پس چرا تصديق نكردى ، در حالى كه خدا مىفرمايد :
يؤمن بالله و يؤمن للمؤمنين أى يصدقهم .
در اينجا باز منظور از تصديق مؤمنان اين نبود كه اسماعيل تمام آثار واقع را بر خبر مؤمنين بار كند و - از جمله - حد شرب خمر را هم اجرا كند و . . . بلكه منظور اين بود كه به مقدارى كه به نفع تو است و به ضررت نيست تصديق مىكردى . يعنى احتياط را از دست نمىدادى و اموالت را بدون مدرك بهدست او نمىسپردى . . . . « 4 » نتيجهء پنج آيه : چهار آيه ( آيه نفر ، كتمان ، سؤال و اذُن ) به درد حجيّت خبر نمىخورند . آيهء نبأ هم كه طبق بيان آخوند به درد حجيت خبر عادل مىخورد ، با مبناى خود آخوند در مفهوم شرط سازگار نبود كه قبلًا توضيح داديم . پس دستمان از آيات كوتاه شد . آرى اگر قبول كنيم كه مرحوم آخوند از
هامش
( 1 ) . يعنى بيّنه عادله كه هر يك نفر با شهادتش سوگند هم مىخورد .
( 2 ) . الكافى ، ج 8 ، ص 147 .
( 3 ) . و در نتيجه او را مؤاخذه نكن .
( 4 ) . الكافى ، ج 5 ، ص 299 ؛ وسائلالشيعه ، ج 13 ، ص 230 .