بسيار برجستهاى دانسته است . پس تصديق مؤمنان در گفتهها و خبرهايشان امرى پسنديده است .
ضمناً در آيه قيد نشده است كه تصديق گفتهء يك يا چند مؤمن باشد و يا صدها مؤمن - كه مفيد علم است - آيه به اطلاقش هر دو را مىگيرد . تصديق مزبور از احكام و صفات مخصوص پيامبر نيست ، بلكه از مشتركات است و به حكم آيهء لقد كان لكم فى رسولالله صلى الله عليه و آله أسوة حسنة « 1 » ديگران نيز بايد به پيامبر تأسّى نمايند و مؤمنان را تصديق كنند . اين است معناى حجيّت خبر واحدى كه مؤمن باشد .
اشكال آخوند : مرحوم آخوند دلالت اين آيه را نيز قبول ندارد و به دو دليل آن را ردّ مىكند :
1 . آيهء كريمه ، پيامبر را بر اذن بودن مدح كرده است . و يومن للمومنين اذن در عربى ، يعنى سريعالقطع كه به سرعت از گفتهء كسى قاطع مىشود ، به قطع خويش عمل مىكند و ترتيب اثر مىدهد ؛ نه اينكه تعبداً و بدون قطع به گفته ديگران اخذ كند و ترتيب اثر بدهد . بنابراين آيه به درد مدّعاى ما نمىخورد . « 2 » 2 . مدّعاى ما اين است كه خبر واحد مطلقاً و نسبت به جميع آثار حجّت است و همانطور كه اگر يقين وجدانى داشتيم ، تمامى آثار مترتب مىشد ، « 3 » الآن هم كه قاطع نيستيم ولى خبر عادل قيام كرده است باز هم صدِّق العادل « 4 » يعنى رَتّب الاثر ، آن هم جميع آثار واقع را بايد بر خبر عادل مترتّب كنيم . در حالى كه مفاد آيه از تصديق مؤمنان اين نيست كه تمام آثار قول مؤمن را بر آن مترتّب كنيم ، بلكه مراد اين است كه خصوص آثارى كه به نفع مؤمنان است و به ضرر ديگران نيست ، مترتّب كن . با اين حساب آيه مزبور به درد حجيّت خبر واحد نمىخورد . شواهدى اين برداشت از آيه را تأييد مىكند :
1 . لام در كلمه للمؤمنين براى منفعت و فايده است ، يعنى تصديق پيامبر به نفع مؤمنان است .
2 . شأن نزول آيه در مورد نمّام بود « 5 » و وقتى آن منافق گفت من نمّامى نكردهام ، رسولخدا عليه السلام او را تصديق كرد . يعنى در همين بخشى كه به نفع او باشد ، تصديق كرد و او را مؤاخذه نكرد ؛ نه اينكه جميع آثار را بر گفته او مترتّب كند . از جمله اينكه ، بگويد يا باور كند يا بنا را بگذارد بر اينكه خدا و جبرئيل - معاذ الله - دروغ گفتهاند . هرگز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با مقام عصمت چنين اثرى را مترتّب نمىكند . پس تصديق نمّام به ظاهر مسلمان ، در حدى است كه به نفع او بود .
3 . امام مىفرمايد : اى ابا محمد ! گوش و چشم خويش را نسبت به برادر دينىات تكذيب كن
هامش
( 1 ) . سورهء احزاب ، آيهء 21 .
( 2 ) . ممكن است بگوييد سريع القطع بودن براى يك انسان ساده لوح ممكن است پسنديده و موجب مدح باشد ؛ ولى براى يك رهبر بزرگ جهانى مانند پيامبر با آن مقام عصمت ، صفت پسنديدهاى نيست كه مستحق مدح باشد . در پاسخ مىگوييم منظور اين نيست كه پيامبر از گفتار هر كسى واقعاً قطع و يقين قلبى پيدا مىكرد ، بلكه منظور اين است كه خود را به منزله قاطع نشان مىداد و اينگونه وانمود مىكرد كه قاطع شده و باور كرده است كه اين به صلاح مؤمنان بود .
( 3 ) . چه آثارى كه به نفع مؤمنان باشد ، چه آثارى كه به ضرر آنها بود .
( 4 ) . كه مفاد ادلّه حجيّت خبر است .
( 5 ) . مجمعالبيان ، ج 5 و 6 ، ص 44 .