تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
اجماع هم مادر آنهاست ، « 1 » براى اجماع و اجتماع امت اسلامى ، اصالت و استقلال قائل‌اند و مىگويند به محض اينكه امت اسلامى بر امرى از امور مجتمع شدند آن امر ، حق و صواب خواهد بود و آحاد امت ممكن است دچار اشتباه شوند ؛ ولى مجموع امت از خطا مصون هستند - گرچه در ميان آنان معصومى نباشد - ولى دانشمندان شيعه اجماع را طريق به رأى معصوم و كاشف از نظر امام مىدانند و معتقدند اگر اجماع به‌طور قطع و جزم ، حاكى و كاشف از رأى معصوم بود ، ارزش دارد « 2 » و گرنه صرف اجماع ارزشى ندارد . آنگاه فقهاء شيعه اين بحث را مطرح مىكنند كه از كجا قطع به رأى معصوم حاصل شود ؟ طرق و راه‌هاى كاشفيّت اجماع از رأى معصوم - به‌طور قطع و جزم - كدام است ؟ در اين‌باره راه‌هاى گوناگونى مطرح شده است كه مهم‌ّترين آنها چهار طريق است و مرحوم آخوند آنها را در همين امر اوّل متعرض شده است . 1 . اجماع دخولى يا تضمنى : ناقل اجماع ، آراء همه علماء را بدست مىآورد ، به‌گونه‌اى كه يقين دارد يكى از اين مجمعين ، امام عليه السلام است كه مستقيماً از زبان او حكم را شنيده يا در فتواى او خوانده و ديده است ؛ ولى شخص امام را نشناخته است « 3 » و از راه دخول امام در ميان مجمعين قطع به نظر مبارك او پيدا كرده است . « 4 » 2 . اجماع لطفى : قاعدهء لطف اين است كه آنچه انسان را به بهشت نزديك مىكند و از جهنم دور ، و در يك كلام آنچه مايهء تكامل و سعادت ابدى انسان مىگردد ، بايد خداوند براى انسان‌ها فراهم كند و از باب لطف بر او واجب است . بر اين اساس ارسال رسل ، انزال كتب و . . . همگى لطف است . يكى از مصاديق بارز لطف ، نصب امام است كه اصل وجودش لطف و تصرفات حضرتش لطف اندر لطف است . آنگاه به حكم اين قاعده مسلّم عقلى ، مىگوييم اگر فقهاء يك عصر همگى متّفق بر حكم و فتوايى شدند و احدى با آنان مخالفت نكرد يقين مىكنيم كه اين فتوى حق است و نظر امام نيز همين است ؛ و گرنه بر واجب امام بود به نوعى ايجاد خلاف و القاء خلاف كند و فرد يا افرادى را در مسألهء مخالف درست كند تا اجماع نشود و همگان به خطا نروند و سند باطلى بدست آيندگان نيفتد . پس اگر همه متّفق شدند و القاء خلافى هم نشد ، يقين مىكنيم كه نظر امام همين است . با توجّه به قاعدهء عقلى لطف ، يك ملازمهء عقلى ميان اتفاق آراء فقهاء با رأى امام پيدا مىشود و آن اتفاق مستلزم اين رأى مىگردد .
هامش
( 1 ) . چون تنها دليل آنها بر خلافت فرزند ابوقحافه ادعاى اجماع است . ( 2 ) . در واقع ارزش از آنِ رأى امام است . ( 3 ) . اگر امام را مىشناخت ، رأى امام ارزش داشت ، نه آراء ديگران . ( 4 ) . البته اين اجماع نشانه‌هايى دارد كه در ادامه خواهد آمد . ضمناً قدر مسلّم در عصر حضور معصوم عليه السلام چنين اتفاقى ممكن است بيفتد كه كسى آراء همگان ، از جمله رأى امام را به‌دست آورد و موفق به شناختن شخص امام نشود ، و گرنه در عصر غيبت چنين اتفاقى نيفتاده و اصولًا چنين چيزى پيش نخواهد آمد .