1 . از راه تصريحات و نصوص خودشان ؛ اگر فقيهى صريحاً در كتابش مىنويسد كه اجماع از نوع دخولى است يا لطفى و . . . كاملًا مىفهميم كه او طرفدار چه مسلكى است .
2 . از راه نشانهها و ويژگىها : متأخرين از زمان محقق قمى تا به حال با اينكه صريحاً اجماع دخولى را ردّ مىكنند و مىگويند در دوران غيبت كبرى عادتاً چنين علمى به دخول امام در زمرهء مجمعين پيدا نمىشود و بنا نيست امام با علماء حشر و نشر داشته باشد ، تا كسى قاطع شود كه امام در ضمن مُجمعين بوده و نظر او را هم بدست آورده است و نيز با اينكه طريقهء قاعده لطف را قبول ندارند و منكر ملازمه عقلى هستند « 1 » و با اينكه در غالب موارد ملازمهء عادى را هم منكرند « 2 » معذلك در كلماتشان به وفور ادعاى اجماع مىكنند . با توجه به مطالب مزبور يقين مىكنيم اجماعى كه آنها سخن از آن مىزنند از نوع اجماع حدسى ، آن هم از قسم دوم است .
آن دسته از فقهاء كه وقتى ادعاى اجماع مىكنند و كسى به آنها اعتراض مىكند كه فلانى و فلانى مخالف هستند ، چگونه ادعاى اجماع داريد ؟ در جواب مىگويند اينها معلوم النسب هستند و مخالفت آنها قادح نيست . از اينجا مىفهميم كه اينان طرفدار اجماع دخولى هستند و در آنجا سخن از مجهولالنسب در ميان است .
عدهء ديگر وقتى با همان اعتراض مزبور مواجهه مىشوند ، در پاسخ مىگويند اين چند نفر كه مخالفت مىكنند عصرشان منقرض شده است و مخالفت آنها قادح نيست . از اين پاسخ مىفهميم كه طرفدار اجماع لطفى هستند . در اينجاست كه چنين مخالفتى به حال اجماع ضرر ندارد .
4 . اجماع تشرفى : گاهى براى انگشتشمارى از فقيهان عالىمقام - مثل مقدس اردبيلى ، بحرالعلوم و علامه - ممكن است اتفاق افتاده باشد كه به محضر امام عصر عليه السلام شرفياب شده و مستقيماً حكم شرعى را از زبان امام عليه السلام گرفته باشند ، ولى در مقام بيان حق ، مستقيماً نمىگويند كه من خودم امام عليه السلام را زيارت كردم و از او پرسيدم . « 3 » لذا بهصورت اجماع بيان مىكند و مىگويد : اين مسأله اجماعى است . « 4 » پس اجماع به مناط كشف قطعى از رأى معصوم ارزش دارد و منابع قطع به رأى معصوم عبارت است از دخول امام در ميان مجمعين ، طريقه لطف و ملازمه عقلى ، طريقه حدس با دو قسم آن ، و اجماع تشرّفى .
هامش
( 1 ) . توضيح اين مطلب در تنبيه اوّل از تنبيهات اجماع خواهد آمد .
( 2 ) . زيرا مىگويند چگونه ممكن است آراء فقهاء همه اعصار را تا زمان امام عليه السلام بدست آوريم ؟
( 3 ) . چون به حكم روايات در عصر غيبت كسى حق ندارد ادّعاى رؤيت كند و اگر كرد بايد تكذيب شود تا فتح باب نشود و هرآدم غير صالحى ادّعاى ملاقات با امام زمان نداشته باشد . ر . ك : بحارالانوار ، ج 52 ، ص 151 .
( 4 ) . چنين فقيهى يا رأى امام را بهمنزلهء رأى همه فرض كرده و تنزيلًا ادعاى اجماع مىكند و يا آراء ديگران را هم ديده و حقيقتاًادعاى اجماع مىكند .