قرار دهد و بگويد : « إذا قطعت بوجوب الجمعه فيجب التصدق بدرهمٍ » ، و ممكن است قطع خاصّ « 1 » را موضوع قرار دهد و بگويد : « إذا كانت الجمعةُ واجبةً و قطعت بها فتصدق بدرهمٍ » ، ممكن است قطع را بهعنوان اينكه طريق به سوى واقع است در موضوع حكمش اخذ كند ( موضوعى طريقى ) يا بهعنوان اينكه صفتى از صفات نفسانى است ، موضوع قرار دهد ( موضوعى وصفى ) . ممكن است قطع حاصل از دليل خاص را موضوع قرار دهد . مثلًا بفرمايد اگر مجتهد ، از راه ادله تفصيلى و منابع فقه ، علم و قطع به حكمى پيدا كرد ، تقليد از او جايز است ؛ ولى از راه رمل و جفر و ديگر علوم غريبه اگر قاطع به حكم شود ، تقليدش جايز نيست . و يا ممكن است در موردى مطلق قطع موضوع باشد ، مثلًا تقليد كردن از ديگران بر فردى كه عالم به حكم باشد حرام است و او بايد به علمش عمل كند . ضمناً فرقى ندارد كه علم او از چه طريقى حاصل شود ؛ از هر راهى كه عالم شود ، بايد از علم پيروى كند و حق ندارد پيرو ديگران باشد . درك اين مطلب كه در هر كجا به چه نحوى قطع در موضوع حكم اخذ شده است تابع امارات و قرائن خاصه است ؛ از قبيل قرينه مناسبت حكم و موضوع ، قرينه حاليه ، مقاليه ، مقاميه ، و . . .
و ضابطهء كلّى و قرينهء عمومى ندارد .
قوله : و بالجملة : در خصوص قطع طريقى - كه نام ديگرش موضوعىِ عقلى بود - به محض حصول قطع ، تمام احكام و آثار قطع ( منجِّز بودن ، مُعذر بودن و . . . ) بر آن مترتّب مىشود و هيچ فرقى به حسب اشخاص و موارد و اسباب و مقدمات ندارد . نه عقلًا تفاوتى هست « 2 » و نه شرعاً ؛ به اين معنا كه شارع مقدس در موردى قطع را حجّت قرار دهد و در مورد ديگر از آن ، سلب حجيّت كند ؛ زيرا در امر اوّل مبرهن شد كه دست جعل و اعتبار به دامان قطع نمىرسد ؛ جاعل نه مىتواند حجيّت و ساير احكام را به قطع بدهد و نه مىتواند آنها را از قطع بستاند .
به گروهى از اخبارىها ( مرحوم سيّد صدر در شرح وافيه « 3 » و مرحوم امين استرابادى در الفوائدالمدنيّه « 4 » و مرحوم سيد نعمتالله جزايرى در كتاب انوار نعمانيّه « 5 » و مرحوم شيخ يوسف بحرانى در حدائق « 6 » ) نسبت داده شده است كه آنان تفصيل قائل شدهاند و ميان قطعى كه از راه اسباب و مقدّمات عقلى حاصل شود با قطعى كه از راه اسباب و مقدمات شرعى ( كتاب و سنّت و قول معصوم ) بهدست آيد فرق گذاشتهاند : قطعى كه متكى به مقدمات عقلى باشد ، ارزش ندارد و حجّت نيست ؛ ولى قطعى كه از طريق مراجعه به روايات و كلمات اهل بيت عليهم السلام بدست آيد ، ارزشمند و واجب الاتباع است .
هامش
( 1 ) . يعنى قطعى كه مصيب و مطابق واقع باشد .
( 2 ) . زيرا حجيّت و ساير احكام ، ذاتى و يا لازم ذات قطع است و از او منفك نيست و محال است تفكيك يابد .
( 3 ) . به نقل شيخ اعظم در فرائدالاصول ، ص 11 .
( 4 ) . الفوائد المدنيّة ، ص 128 - 131 .
( 5 ) . الانوار النعمانية ، ج 3 ، ص 132 و 133 .
( 6 ) . الحدائق الناضرة ، ج 1 ، ص 131 .