تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
و انسان‌هاى يك عصر در هر نقطه و مكانى كه باشند براى خداوند حضور دارند - خواه در جلسهء خطاب و پاى منبر رسول‌خدا صلى الله عليه و آله باشند و خواه در بيرون از مسجد در اقصىنقاط عالم - لذا خطابات الهى به نحو خطاب حقيقى اختصاص به حضار ندارد ، بلكه غايبين « 1 » را نيز شامل است و اين را دليل بر تعميم گرفته‌اند . پاسخ مرحوم آخوند همان است كه از بخش اوّل داد ، يعنى ما منكر احاطهء الهى و استواء امكنه ، نسبت به او نيستيم و نقصى در آن ناحيه نيست ؛ ولى خاصيت خطاب لفظى اين است كه آن به آن موجود و معدوم مىشود و قابليّت بقاء ندارد و چون چنين است قطعاً خود خطاب ، قاصر است از اين‌كه متوجّه غايبين و غير شنوندگان هم بشود . زيرا وقتى كه اين الفاظ موجود و معدوم مىشدند ، او در جلسه حضور نداشت تا مشمول خطاب حقيقى شود و حالا هم كه حضور پيدا كرده است ، خطابى نيست تا او بشنود . خاصيت خود خطاب اين است كه همان كسانى هم كه در جلسه حضور دارند ، بايد از اوّل تا آخر كلام را توجّه كنند تا مراد را دريابند و مخاطب حقيقى باشند ، و گرنه آنها نيز مخاطب حقيقى نيستند . در نتيجه خطاب لفظىِ حقيقى ، مخصوص مخاطبينِ موجود و حاضر و ملتفت و درك‌كننده معنا مىباشد و غير اينها را شامل نيست ، و قصور در خود خطاب است نه در مخاطب و خطاب‌كننده . پس ، از اين راه‌ها نمىتوان عموميت خطابات الهى را نسبت به غايبين و معدومين ثابت كرد . آرى ، از راه خطاب انشايى مىتوان اثبات كرد ، كه ما همان راه را طى كرديم . قوله : هذا لوقلنا بانّ الخطاب : تا به حال بحث در اين بود كه آيا خطاب‌هاى شفاهى خصوصى است يا عمومى ؟ يعنى آيا مخصوص مشافهين و مخاطبين است يا غايبين و معدومين را نيز شامل مىشود ؟ مشهور طرفدار اختصاص بودند ؛ به‌دليل اين‌كه ادوات خطاب را ، براى خطاب حقيقى مىدانستند . عده‌اى طرفدار تعميم بودند ؛ مرحوم آخوند هم از اين گروه بود و ادوات خطاب را براى خطاب انشايى مىدانست ، به بيانى كه مبسوطاً گذشت . حال مىفرمايد تمام اين بحث‌ها بر اين فرض است كه مخاطبين به خطابات شفاهى قرآن را غير شخص پيامبر صلى الله عليه و آله بدانيم و بگوييم خداوند به زبان پيامبرش با مردمان سخن مىگويد و گويا مستقيماً آنها را مورد خطاب قرار مىدهد . ولى چون همه كس قابليّت وحى و الهام و خطاب مستقيم را ندارند ، لذا نياز به واسطه‌اى با دو جنبه ناسوتى و ملكوتى است كه شخص رسول‌خدا صلى الله عليه و آله باشد . پيامبر صلى الله عليه و آله از جنبه ملكوتى لياقت ارتباط با مبدأ غيبى و دريافت وحى را دارد و از جنبهء ناسوتى قابل تماس با مردم و ابلاغ به آنان است ؛ و گرنه پيامبر از خود چيزى نمىگويد و هر چه مىگويد وحى
هامش
( 1 ) . براى ما غايب محسوب مىشوند ، نه براى خداوند .