معدوم را بهطور مساوى شامل مىشوند . اينگونه براى اثبات تعميم ، دلايلى آوردهاند كه دو دليل در معالمالاصول « 1 » ذكر شده و مورد انتقاد قرار گرفته است . دليلى ديگرى هم در كتابهاى فصول « 2 » و قوانين « 3 » و تقريرات شيخ اعظم « 4 » مورد بحث واقع شده كه مرحوم آخوند اين دليل را آورده و از آن انتقاد كرده است . اين دليل داراى دو بخش است . در بخش اوّل سخن از تعميم خطاب نسبت به معدومين است ، در بخش دوم سخن از تعميم نسبت به غايبين است .
بخش اوّل استدلال : اگر خطاب يك خطاب بشرى باشد و از متكلم انسانى صادر شود ، نسبت به او گذشته و حال و آينده معنا دارد و آيندگان در حضور متكلم نيستند تا آنان را مورد خطاب حقيقى قرار دهد ؛ اما اگر خطاب الهى شد ، گذشته و حال و آينده معنا ندارد ، بلكه همه ازمنه براى او يكسان است و او نسبت به همه ازمنه احاطه دارد و تمام موجودات در ظرف خودشان در محضر پروردگار حضور دارند ؛ چيزى از او غايب نيست يا چيزى نزد او معدوم نيست ، همه هستند و حضور دارند . پس خطاب حقيقى از سوى خداوند نسبت به همگان - حتى معدومين و آيندگان تا قيامت - كاملًا ممكن و معقول است . بنابراين خطابات شفاهى قرآن عموميت دارد و مخصوص حضار مجلس تخاطب نيست .
قوله : فاسدً ضرورة انّ : جواب : مرحوم آخوند در دفع و ابطال اين توهّم مىفرمايد ما منكر احاطه قيّومى خداوند بر همهچيز نيستم . همه حوادث تا بىنهايت معلوم و مقدور و متعلّق اراده و مشيت الهى است و او كمال مطلق است و نقص و كاستى ندارد ؛ ولى اينها دليل نمىشود بر اينكه معدومين ، صلاحيت خطاب پيدا كنند . « 5 » اين عدم صلاحيت بهخاطر نقص و قصورى در ذات آنهاست كه الآن وجود خاصّ مادى ندارند تا بتوانند بشنوند و درك كنند و . . . ؛ نه اينكه نقصى براى خداوند به حساب آيد . بلكه قابليّت قابل بايد تمام شود تا حروف و اصواتى ايجاد شود و او هم بشنود ، و گرنه فاعليت فاعل تامّ است . « 6 » در نتيجه از اين حيث خطاب الهى و خطاب بشرى فرقى ندارد و هيچ كدام به معدومين تعلّق نمىگيرد .
قوله : كما انّ خطابه اللفظى : بخش دوم استدلال : از آنجا كه همهء مكانها براى خداوند يكسان است
هامش
( 1 ) . معالمالاصول ، ص 113 .
( 2 ) . الفصولالغرويه ، ص 183 .
( 3 ) . قوانينالاصول ، ج 1 ، ص 240 .
( 4 ) . مطارحالأنظار ، ص 206 .
( 5 ) . به قول مرحوم مشكينى : إن المراد من الخطاب ما كان واقعاً بالكلمات المركبة من الأصوات المكيفة بالكيفيات الحرفية و هى من الكيفيات المسموعة المتصرمة و بالمخاطب ما كان فى وعاء الزمان لا أن المراد من الاوّل الخطاب المعنوى و من الثانى الموجودات الدهرية و الارواح المجرده .
( 6 ) . كسى نمىتواند بگويد چون خدا نمىتواند معدومان و آيندگان را مورد خطاب قرار دهد ، پس قدرت او محدود است . خير ، قدرت به چيزهاى امكانى تعلّق مىگيرد و خطاب مزبور اصلًا ممكن نيست و از قبيل اجتماع نقيضين است . تفصيل اين مباحث در باب صفات الهى در علم كلام ، بحث قدرت واجب الوجود بايد دنبال شود .