كوتاه مىشود ، استفاده مىكند و صرفاً براى خروج مكلف از حيرت در مقام عمل كاربرد دارند ، مثل اصل برائت ، احتياط ، تخيير ، استصحاب و . . . .
حال اين دو دسته اصول در يك جهت مشتركاند و آن اينكه شرط اجراء هر دو نوع از اصول ، فحص و يأس است . يعنى اوّل بايد از وجود دليل بر خلاف ظاهر فحص كنيم و پس از يأس و نوميدى از ظفر به قرينه بر خلاف ظاهر ، از اصالة الظهور استفاده كنيم ؛ چه اينكه اوّل بايد از وجود دليل اجتهادى فحص كنيم و اگر از يافتن آن نا اميد شديم از اصل عملى استفاده كنيم . ولى در يك جهت هم با يكديگر اختلاف دارند و از هم جدا مىشوند و آن اينكه :
در باب اصول لفظيه عقلائيه مقتضى موجود است ، يعنى عامّ - مثلًا - ظهور در عموم دارد و هر ظاهرى هم حجّت است ، پس مقتضى موجود است . اگر بهدنبال دليل خاصّ مىگرديم ، در حقيقت فحص از وجود مانع و مزاحم اقوى و حجّت قوىتر است كه جلو حجيّت عامّ و تأثير مقتضى را بگيرد .
اگر نيافتيم ، آن مقتضى تأثير خود را گذاشته و به عموم عامّ كه حجّت بلا مزاحم است عمل مىشود .
اما در باب اصول عمليّه : اصول عمليّهاى كه در شبهات موضوعيه ( شك در حكم جزئى موضوع خاص ) جارى مىشوند ، مشروط به فحص و يأس نيستند و بدون فحص نيز مىتوانيم در فلان مايع مشكوكالحلية از اصالةالاباحة و الحليه استفاده كنيم . اصول عمليهاى كه در شبهات حكميه ( شك در حكم كلّى الهى مثل شرب توتون و . . . ) جارى مىشوند ، باز هم اصل احتياط مشروط به فحص و يأس نيست و در ابتدا نيز مىتوانيم از اين اصل استفاده كنيم ، چه در توصليات و چه در تعبديّات ، مگر بر مسلك كسانى كه قصد تميز را در عبادات معتبر مىدانند كه در اين صورت فحص لازم است . ولى علىالتحقيق در عبادات فقط قصد قربت معتبر است و چيز ديگر معتبر نيست .
انما الكلام در سه اصل ديگر ( برائت ، تخيير ، استصحاب ) است . اينها نيز دو دسته مىشوند :
1 . اصول عمليه عقليّه كه به حكم عقل جارى مىشوند و عبارتاند از برائت عقلى كه موضوعش عدم البيان است كه در فلان مورد بيانى نرسيده و عقاب بدون بيان ، قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود ، پس مكلف آزاد است . و اصل تخيير كه موضوعش دوران بين محذورين با فقدان مرجح است .
در اين دسته از اصول ، اگر شك كرديم كه مثلًا استعمال دخانيات در اسلام حلال است يا حرام ، حق نداريم ابتدا به ساكن اصل برائت جارى كنيم ، بلكه فحص لازم است ، و پس از يأس از دليل اجتهادى ، نوبت به اين اصل مىرسد ؛ ولى اين فحص از دليل اجتهادى و يأس از آن ، فحص از وجود و عدم مانع پس از احراز مقتضى نيست ، بلكه فحص از اصل مقتضى است ؛ تا فحص و يأس نباشد ، اصل برائت موضوعيّت ندارد ؛ زيرا موضوعش عدم البيان است . در اينجا عقل مىگويد عقاب بدون بيان قبيح است و تا فحص نكنيم ، نمىتوانيم بگوييم بيان و تكليفى نيست ، ما آزاديم و مؤاخذه نداريم . خير ،
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 300
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠٠