متيقّن است و حقيقت قرار دادن آن ، در قدر متقين اولويت دارد . به حكم عقل هم اين بهتر است .
2 . تخصيص خيلى زياد است . تا آنجا كه ضربالمثل شده كه مىگويند « ما من عامٍّ الا و قد خُصّ » .
يعنى هيچ عامى نيست مگر اينكه مبتلا به تخصيص شده باشد . منظور از اين مثل آن نيست كه صددرصدِ عمومات تخصيص خوردهاند ، بلكه منظور اين است كه غالب عمومات ، مبتلا به تخصيص شدهاند تا آنجا كه مقدار قليلى از عمومات سالم ماندهاند ، و به حكم النادر كالمعدوم گفتهاند كه همه عمومات مبتلا به تخصيص شدهاند و از آنها خصوص اراده شده است . از طرفى تخصيص موجب مجازيت است . آنگاه اگر الفاظ عموم را حقيقت در عموم بدانيم بايد بگوييم 95 درصد استعمالات آنها مجازى است . چون در غيرعموم استعمال شده و مبتلا به تخصيص گشتهاند ، ولى اگر اينها را حقيقت در خصوص بدانيم قضيّه به عكس مىشود ؛ يعنى غالب استعمالها حقيقى مىشود و مجاز كمتر مىشود . آنگاه از باب تقليل مجاز و اينكه مجاز هر چه كمتر باشد بهتر است مىگوييم اين الفاظ ، حقيقت در خصوص هستند .
مرحوم آخوند مىفرمايد : اولًا پس از ادعاى ضرورت و بداهت در استدلال ما ، نوبت به اين استدلالها نمىرسد و ما به اين حرفها كه مورد اعتماد هم نيستند گوش نمىدهيم .
ثانياً شما در دليل اوّل خود گفتيد خصوص ، متيقّن است ؛ همين موجب مىشود كه الفاظ عموم براى خصوص وضع شوند . امّا ما مىگوييم قدر متيقّن بودن ، موجب چنين اختصاصى نمىشود . « 1 » علاوه بر اينكه استعمال لفظ كلّ و مانند آن در عموم نيز فراوان است و در استعمالهاى عرفى چه بسيار از اين كلمات عموم اراده مىشود ؛ شما به چه دليل گفتيد كه اراده عموم مشكوك است ؟
ثالثاً شما در دليل دوم خود گفتيد تخصيص موجب مجازيت است و . . . ؛ امّا ما مىگوييم تخصيص هرچند كه شايع باشد ، ربطى به مجاز شدن ندارد و موجب مجازيت نمىشود تا شما بگوييد هر چه مجاز كمتر باشد بهتر است ، بلكه به زودى خواهد آمد « 2 » كه تخصيص ، تصرّف در ارادهء جدى مولاست ، نه در اراده استعمالىِ او . ديگر اينكه استعمال در عموم است و مجازى در ميان نيست .
وانگهى بر فرض كه مجازيت در ميان باشد مىگوييم وقتى به حكم ضرورت و بداهت و تبادر ، كلّ و مانند آن حقيقت در عموم بودند ، استعمالشان در خصوص مجاز مىشود و مجاز هم غالب است ؛ ولى مگر آسمان به زمين مىآيد يا زمين به آسمان مىرود ؟ چه اشكالى دارد ؟ اين همه مجاز مشهور در
هامش
( 1 ) . زيرا شما دليل نياورديد صرفاً ادعاى اولويت كرديد و اين استحسانى بيش نيست و در مسائل وضع ، تابع نصّ واضع و تبادرمعنا از لفظ هستيم ، نه تابع استحسانات و اولويتهاى ظنى عقلى . مضافاً به اينكه در عالم ، هر مطلقى قدر متيقنى دارد ، مثلًا قدر متيقن از عالم ، اعلم علماء است ، ولى آيا مىتوان ادعا كرد كه لفظ عالم فقط براى اين فرد وضع شده است ؟ هرگز ! لفظ عالم براى طبيعت وضع شده و طبيعت قابل صدق بر افراد گوناگون است .
( 2 ) . در فصل چهارم .