و شرع مخصوص عموم هستند ؛ « 1 » مثل كلمهء كلّ ، جميع ، كافّةً ، هر ، همه و . . . با اين حال الفاظى هم داريم كه مخصوص خصوص مىباشند ، مثل بعض ، أحَد ، خاصّة و . . . همچنين الفاظى هم داريم كه ميان عموم و خصوص اشتراك دارند ؛ مثل اسماء اجناس ، مانند انسان كه گاهى در عموم بهكار مىرود ، مثل انّ الانسان لفى خسرو الّا الّذين آمنوا . . . كه استثناء ، قرينه بر اراده عموم است . گاهى هم در غير عموم بهكار مىرود و از آن جنس و طبيعت يا فرد معهود اراده مىشود . مثال ديگر ، لفظ مفرد منكر است كه اگر در كلام مثبت باشد ، مفيد خصوص است و اگر در سياق نهى يا نفى باشد ، مفيد عموم است .
دليل مرحوم آخوند : از بديهيات است كه لفظ كلّ و اخوات آن ( جميع ، كافة و . . . ) و معادلهاى آن از هر لغت و زبانى - مثل همه و هر در فارسى - اختصاص به عموم دارند و مفيد عموم مىباشند و شامل خصوص نمىباشند ، چه اينكه مخصوص خصوص هم نيستند . انكار چنين امرى انكار بديهيات است كه عقلانى و منطقى نيست . البتّه گاهى كلمه كلّ در خصوص هم استعمال مىشود ، مثلًا مىگوييم :
« جائنى كلّ الرجل » ؛ « 2 » منظور ما از اين سخن ، يك شخصيت والامقام و ممتاز است و در مورد او كلمه كلّ الرّجل بهكار مىبريم ؛ ولى اين اطلاق بالعناية و المجاز است ، به يكى از دو مبناى ذيل :
1 . يا از باب حقيقت ادعائيّه سكاكى است ، يعنى اول ادعا مىكنيم كه فلانى ، همه مردان است و او را نازل منزلهء همگان مىكنيم و بهدنبال اين ادعا كلمه كلّ را در معناى خودش استعمال مىكنيم كه در اين صورت تصرّف در مستعملفيه نشده است ، بلكه در يك امر عقلى تصرّف كرده و ادعا مىكنيم كه او بهمنزلهء همه است .
2 . يا از باب مجاز مشهورى است ؛ كه بر مسلك مشهور در يك امر لغوى تصرّف كرده و مجازگويى نمودهايم و لفظى را كه براى عموم بود ، مجازاً در خصوص استعمال كردهايم . علاقهء مجازيت هم علاقهء عموم و خصوص است كه يكى از بيست و پنج علاقهء مذكور در علم بيان است .
دليل قول دوم : كسانى كه لفظ كلّ و مانند آن را حقيقت در خصوص مىدانند دو دليل آوردهاند :
1 . خصوص قدر متيقّن است ؛ چون على كلّ حالٍ خصوص ، از لفظ اراده شده است ؛ زيرا اگر در واقع مراد متكلم همين خصوص باشد كه مستقلًا اراده شده است و اگر هم در واقع مرادش عموم باشد ، باز خصوص در ضمن آن اراده شده است ؛ پس در هر حال خاصّ مراد است ، ولى عموم ، مشكوك الارادة است و ما نمىدانيم آيا متكلم از كلام اين عموم را اراده كرده يا خير ؟ اينجا جاى حمل لفظ بر قدر
هامش
( 1 ) . اين جمله تعريض به سيد مرتضى و ردّ كلام او است .
( 2 ) . نظير سخنى كه دانشمند زمانِ سيد مرتضى درباره سيد گفته است كه وقتى از وى پرسيدند سيد را چگونه يافتى ؟ در جوابگفت :لو جئته لرأيت الناس فى رجل * و الدهر فى ساعةٍ و الأرض فى دارٍيعنى اگر به محضر سيد برسى ، همه مردم را در يك مرد خلاصه مىبينى و همه روزگار را در همان ساعتى كه در حضور سيد هستى خلاصه مىبينى و همهء كرهءزمين در منزل سيد خلاصه شده .