دلالت انّما بر حصر
به مناسبت اينكه جملهء استثنائيّه مفيد حصر بود و صحبت از انحصار و اختصاص به ميان آمد ، مرحوم آخوند چند مورد ديگر را كه مورد بحث واقع شده و مورد اختلاف است بررسى مىكند كه آيا مفيد حصر هستند يا نه ؟ و اين موارد ، بسيار است ، ولى اهم آنها را كه سه امر باشد ، مرحوم آخوند مورد تعرض قرار داده است . يكى از اين ادوات ، كلمه « إنمّا » است .
در اينكه آيا « انمّا » مفيد حصر است يا خير ، اختلاف وجود دارد . مثلًا « إنمّا الصدقات للفقراء و المساكين . . . » آيا به اين معناست كه به نحو انحصارى مستحقين زكات هشت گروه مىباشند ؟ يا مثلًا « إنمّا وليّكم الله و رسوله و المؤمنون . . . » آيا معنايش اين است كه ولايت و سرپرستى و صاحب اختيار بودن ، مخصوص خدا و رسولخدا صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام است ؟ اگر مفيد حصر باشد مفهوم نيز خواهد داشت و آن اينكه غير از هشت صنف مزبور كسى حق ندارد از زكات استفاده كند . غير از خدا و رسول و امامان عليهم السلام كسى حق ولايت و حاكميّت بر مردم ندارد . « 1 » در اينباره دو نظريه وجود دارد :
1 . مرحوم آخوند معتقد است « إنّما » از ادوات حصر بوده و مفيد حصر است . « 2 » دليل مرحوم آخوند عبارت است از : الف ) تصريح اهل لغت : لغويّون در كتابهاى خود تصريح كردهاند كه « إنّما » مفيد حصر و قصر است . « 3 » ب ) تبادر : از كلمهء « إنّما » نزد اهل لسان و محاوره ، يعنى عربزبانها حصر متبادر است و تبادر در نزد اهل لسان ، نشانه حقيقت بودن است . پس كلمه « إنما » به دلالت وضعى ، مفيد حصر است و وقتى انحصار ثابت شد ، مفهوم دارى نيز ثابت مىشود .
2 . مرحوم شيخ انصارى فرموده است انصافاً ادعاى تبادر كردن مشكل است و ما فارسى زبانها راهى به سوى معرفت اين تبادر نداريم . دليل آن هم اين است كه موارد استعمال كلمهء « إنّما » مختلف است ، « 4 » لذا راهى بهسوى تبادر وجود ندارد . ضمناً پارهاى از واژگان عربى ، در فارسى معادلى دارد ، مثل « انْ شرطيّه » كه به « اگر » ترجمه مىشود . « اذا » يعنى « زمانى كه » و . . . . و مىتوانيم روى معادل فارسى آن كار كنيم و نتيجه بگيريم . ولى معالأسف واژهء « إنّما » معادل و مرادف فارسى هم ندارد تا از راه اين مرادف كشف كنيم كه در عربى از إنّما چه چيزى متبادر است ! پس عمده دليل براى افاده حصر ، تبادر است كه آن هم به اين وسيله مخدوش گرديد . « 5 »
هامش
( 1 ) . البته ولايت نايب الامام از ناحيهء امام است و جدا از آن نيست .
( 2 ) . حصر صفت بر موصوف يا موصوف بر صفت ، به نحو قصر حقيقى يا اضافى ، اينها مطالبى است كه در كتب ادبيات و علممعانى مطرح است .
( 3 ) . البته در مباحث حجّت در جلد ثانى از كفايةالاصول خواهد آمد كه آيا قول لغوى مطلقاً حجّت است يا اگر بيّنه شد حجّتمىشود يا به حد شياع برسد ؟ يا اينكه مطلقاً حجّت نيست ؟
( 4 ) . گاهى در مقام حصر حقيقى بهكار مىرود مثل إنّما إلهكم إله واحد ، گاهى در مقام قصر اضافى بهكار مىرود ، مثل إنماأنت منذرٌ و گاهى در غير مقام قصر استعمال مىشود .
( 5 ) . مطارحالأنظار ، ص 188 .