تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
شرفياب مىشد و به وحدانيّت خداوند شهادت مىداد ، و مىگفت اشهد ان لا إله إلّاالله ، پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام او را قبول مىكرد . قبول النبى صلى الله عليه و آله بالاترين شاهد و گواه بر مدّعاى ماست كه استثناء مفهوم دارد و استثناى از نفى ، اثبات است و معناى جملهء مزبور اين است كه جز خداوند ، معبود ديگرى نيست و خداوند يگانه معبود است . اگر جمله مزبور فقط حكم مستثنىمنه را متعرّض بود و نسبت به جانب مستثنى ساكت بود و نفى و اثباتى نداشت و معناى « لا إله إلّاالله » اين بود كه خدايان ديگر را نفى مىكنم ، ولى نسبت به « الله » فعلًا ساكت هستم و نفى و اثباتى ندارم و تصديق و اعترافى ندارم ، پيامبر صلى الله عليه و آله قبول نمىكرد ، و توحيد كامل نبود و ناقص بود . مرحوم آخوند در ردّ اين استدلال مىفرمايد قبول داريم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله از شهادت آنان همين معنا را استفاده كرد ؛ ولى شايد اين استفاده به بركت يك سلسله قرائن حاليه و مقاليه بوده است . اگر چنين باشد به حال ما سودى ندارد ؛ چون بحث ما در ظهورِ جملهء استثنائيه است بدون كوچك‌ترين قرينهء خاصّه . و در يك كلام ، موارد خاصّه از بحث خارج است . نه مفهوم نداشتن در موردى به ضرر ماست - مثل مثالى كه ابوحنيفه آورد - و نه مفهوم داشتن در موردى به سود ماست - مثل همين كلمهء توحيد - كلام در نوع جملات استثنائيّه است . اشكال : مرحوم آخوند در اين‌جا يك بحث اعتقادى را به مناسبت بحث از كلمهء توحيد ، مطرح مىكند كه ربطى به اصولى ندارد وى اشكالى را كه دربارهء كلمهء طيبهء توحيد ، وارد شده است دفع مىكند . اما اشكال : كلمهء « لا » براى نفى جنس است و كلمه « إله » اسم آن است و خبرش محذوف و مقدر است و آن خبر مقدر از دو حال خارج نيست : يا كلمهء « ممكنٌ » در تقدير است ، يا كلمهء « موجودٌ » مقدر است . هركدام كه باشد اشكال دارد . حالت اوّل : اگر كلمهء ممكن در تقدير باشد ( لا إله ممكنٌ الّا الله ) صدر جمله يا مستثنىمنه ، صحيح و تامّ است كه آلههء ديگر را كلًا نفى مىكند و دلالت دارد بر اين‌كه معبود ديگرى ممكن نيست ، و محال است : « شريك البارى ممتنع » برهان نيز اين را همراهى مىكند . ولى ذيل كلام يا جانب مستثنى ناتمام است ، زيرا معنايش اين مىشود كه « الله تعالى ممكنٌ » ؛ يعنى « خداوند متعال امكان وجود دارد » در حالى كه ما مىخواهيم بگوييم « الله تعالى موجود است » نه اين‌كه صرفاً ممكن الوجود باشد . حالت دوم : اگر كلمه موجود مقدر باشد ( لا إله موجود إلّاالله ) ذيل كلام يا مستثنى تامّ و كامل است و بر اثبات وجود الله دلالت مىكند ؛ ولى صدر كلام و جانب مستثنىمنه ( لا الهٌ موجودٌ ) مبتلا به اشكال مىشود ؛ زيرا اين تعبير فقط از آلههء ديگر نفى وجود مىكند و مىگويد كه الهِ ديگرى موجود نيست ؛ ولى نفى امكان نمىكند و دلالت نمىكند كه إله ديگر اصلًا امكان وجود ندارد - زيرا عدم وجود ، دليل بر عدم امكان نيست و خيلى چيزها موجود نيستند ولى ممكن الوجود هستند ، آرى عدم امكان ، دليل