مختلفين باشد ، مثل « إذا بلغ الماء قدر كّر لم ينجسّه شىء » . مفهومش اين است كه : « فاذا لم يبلغ الماء قدر كرّ يتنجّس بالملاقات . »
بهدنبال تحليلى كه از مفهوم داشتيم مىگوييم : سه نوع تعريف براى مفهوم شده است :
1 . تعريف ما : « المفهوم حكمٌ غير مذكورٍ » يعنى مفهوم عبارت است از حكمى « 1 » كه در كلام و جمله ، ذكر نشده است ، لازمه معناى كلام است ، نه معناى مطابقى و تضمّنى ؛ چه موضوعش در كلام ذكر شده باشد و چه ذكر نشده باشد . جايى كه موضوع ذكر شده باشد مثل « ان جائك زيد فاكرمه » در اينجا مفهوم ، « عدم وجوب اكرام زيد بر فرض عدم مجىء » است و موضوع كه زيد باشد ، در كلام ذكر شده است ولى حكم كه عدم وجوب اكرام باشد ، ذكر نشده است ، بلكه مخالف آن ، يعنى وجوب اكرام ذكر شده است .
البتّه بنابر اينكه زيد موضوع باشد و فرض مجىء از حالات موضوع باشد ؛ و گرنه اگر زيد با فرض مجىء ، موضوع بود ، در جانب مفهوم هم موضوع ( زيد در فرض عدم مجىء ) ذكر نشده است .
جايى كه موضوع ذكر نشده باشد مثل « فى السائمة زكات » يا « اطعم الفقراء » كه مفهومش اين است كه معلوفه زكات ندارد ؛ پس اغنياء اطعام ندارند و . . . ؛ در مقابل منطوق كه حكم مذكور است .
2 . تعريف حاجبى « 2 » : « المفهوم ما دلّ عليه اللفظ لا فى محلّ النطق » ، در مقابل منطوق كه در آنجا « ما دلّ عليه اللفظ فى محلّ النطق » بود و در اصول فقه مرحوم مظفّر بيان شد . « 3 » عضدى در تفسير تعريف حاجبى گفته است : منظور ايشان از تعريف مزبور اين است كه « المفهوم حكمٌ لغير مذكور » ، « 4 » يعنى مفهوم عبارت است از حكمى كه موضوع آن در كلام ذكر نشده است ؛ در برابر منطوق كه حكم موضوع مذكور است . مثل « پنج روز روزه ، واجب است » كه مفهوم ، يعنى كمتر يا بيشتر از آن در كلام ذكر نشده است .
به اين تعريف از حيث طرد و عكس اشكالاتى شده است « 5 » كه نمونههايى از اين اشكالها را مىآوريم :
اما از حيث عكس يا جامع افراد بودن : اين تعريف جملهء « و عدم وجوب اكرام بر فرض عدم مجىء » ، حكم موضوعى است كه مذكور است نه غير مذكور . همچنين جملهء « أتموا الصيام إلى الليل » را نيز شامل نيست ، چون موضوعِ عدم وجوب امساك در شب كه خود ليل باشد ذكر شده است . و از حيث مانع افراد بودن : در جملهء « فاسئل القرية » كلمهء اسئل حكم است و موضوعش كه اهل باشد ، ذكر نشده است . پس بايد اين هم از مفاهيم باشد ، در حالى كه احدى به اين مطلب تفوّه نكرده است و همه ، آن را از باب مجاز در حذف دانستهاند . ديگران به اين نقضها جواب دادهاند و دربارهاش مفصل بحث شده
هامش
( 1 ) . انشايى يا اخبارى .
( 2 ) . شرحالمختصر ، ص 306 .
( 3 ) . اصول فقه ، ج 1 ، اوّل بحث مفاهيم .
( 4 ) . شرحالمختصر ، ص 306 .
( 5 ) . مطارحالانظار ، ص 167 .