تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
استفاده شود . « 1 » و گاهى اخبارى است ، اگر از جملهء خبريّه فهميده شود . « 2 » اين حكم انشايى يا اخبارى ، تابع خصوصيتى است كه در معناى جمله وجود دارد و اين معنا با همان خصوصيّت ، از كلام اراده شده است و به‌خاطر دارا بودن اين ويژگى ، آن مفهوم را دارد و اين ويژگى ، مستتبع و مستلزم آن مفهوم است و در واقع ، مفهوم دارى فرع بر وجود اين ويژگى است . « 3 » حال اين‌كه اين خصوصيّت از چه راهى براى معناى جمله ثابت مىشود راه‌هاى مختلفى دارد : 1 . از راه تبادر و وضع ، 2 . از راه انصراف ؛ 3 . از راه مقدّمات حكمت كه همهء اينها مبسوطاً بحث خواهد شد . البتّه راه‌هايى كه نتيجهء عام و كلّى بدهيد اينهاست ، و گرنه در موارد گوناگونى ممكن است از راه قرينهء خاصهء مفهوم داشتن ، ثابت شود ؛ ولى ضابطه و قانونى نيست و از بحث اصولى خارج است . مفهوم دو شعبه دارد : 1 . مفهوم موافقت ؛ 2 . مفهوم مخالفت . مفهوم موافقت آن است كه حكم مستفاد از مفهوم كلام با حكم مستفاد از منطوق كلام ، از حيث ايجاب و سلب ، موافق باشند . يعنى هر دو ايجابى يا هر دو سلبى باشند ، مثل « اكرم خادم العالم » كه به طريق أولى بر وجوب اكرام خود عالم دلالت دارد و هر دو ايجابىاند ، و مثل و لا تقل لهما افّ كه به طريق أولى دلالت دارد بر اين‌كه « و لا تضربهما و لا تشتمهما و . . . » و هر دو سلبىاند . مفهوم مخالف آن است كه حكمى كه از مفهوم كلام مستفاد است ، بر خلاف حكم منطوق است . يعنى اگر منطوق ، سلبى بود مفهوم ، ايجابى است . مثل « انْ لم تُؤمِن لن تدخل الجنّة أبداً » كه مفهومش اين است : « فاذا آمنتَ تدخل الجنة » . اگر منطوق ، ايجابى بود مفهوم ، سلبى است . مثل « ان جائك زيدٌ فاكرمه » . مفهومش اين است كه « فان لم يجئك زيد فلا يجب اكرامه » و اين قضيّهء دوم يا مفهومى ، لازمهء آن قضيّهء اوّل يا ملفوظى و منطوقى است كه به‌واسطهء دلالت بر خصوصيتِ فوق‌الذكر ، مستلزم اين مفهوم است . ضمناً خود قضيّهء إن لم يجئك . . . به‌عنوان يك شرطيّهء متّصله ، قضيّه سالبه نيست ، بلكه موجبه است . زيرا در آن حكم به تلازم مقدّم و تالى يعنى « عدم مجىء زيد و عدم وجوب اكرام » شده است . ولى هريك از دو جزء آن ، يعنى شرط و جزاء ، سالبه هستند و در منطق ملاك ايجاب و سلب در شرطيّه متصّله حكم به تلازم يا سلب تلازم است و فرقى ندارد كه طرفين ، هر دو مثبت يا هردو منفى يا
هامش
( 1 ) . مثلًا مولى فرمود : « إذا سافرت فقصّر » مفهومش اين است كه و إذا لم تسافر فلا تقصر يا فلا يجب القصر و حرمت قصر ياعدم وجوب آن در فرض عدم مسافرت يك حكم انشايى است . ( 2 ) . مثلًا مىگويد : اگر تو مرا اكرام كنى ، من نيز تو را گرامى خواهم داشت ، مفهومش اين است كه پس اگر تو مرا اكرام نكنى ، من تو را گرامى نخواهم داشت ، و عدم اكرام من يك حكم اخبارى است . ( 3 ) . اين ويژگى عبارت است از انحصار . يعنى اگر ثابت شد كه شرط يا وصفى كه در جملهء شرطيّه و وصفيّه ذكر شده يك شرط منحصر و علّت منحصرهء حكم و جزاء است ، به دنبال آن قطعاً مفهوم خواهد داشت . زيرا تا اين شرط يا وصف منحصر باشد و در حقيقت تا علّت تامّهء حكم باشد ، معلول و حكم هم هست و همين‌كه علّت تامّه نبود ، حكم و معلول هم نابود خواهد بود . معناى مفهوم داشتن همين است و در آينده به تفصيل خواهد آمد .