1 . بدون قصد قربت ، آن عبادت را انجام مىدهد ؛ مثلًا روز عيد فطر امساك مىكند ولى نه به قصد روزهء عبادتى ، بلكه به قصد رژيم غذايى ، يا اعتصاب غذا كرده و روزهء سياسى گرفته است و . . . يا در ايّام عادت نماز مىخواند ، امّا نه به قصد قربت ، بلكه به نيّت ياد دادن به كودك يا به نيّت اينكه عادت به عبادت را از دست ندهد و . . . . در اين صورت آن روزه و نماز ، نه عبادت است ، نه متعلّق نهى است و اصلًا چنين كارى حرام نيست تا سخن از فساد و بطلانش به ميان آيد .
2 . با قصد قربت ذاتى و واقعى آن را انجام مىدهد ، چنين چيزى اصلًا مقدور نيست و قصد قربت از ملتفت به نهى نمىآيد و متمشّى نيست تا عمل را با اين قصد بجا آورد .
3 . به قصد قربت تشريعى آن را انجام مىدهد و با توجّه به اينكه از مولى نهى وارد شده است ، معذلك قصد قربت مىكند و به مولى اسناد مىدهد و چيزى را كه از دين نيست ، در دين داخل مىكند و به شارع اسناد مىدهد و در اين صورت هم آن عبادت داراى حرمت تشريعى خواهد بود و محال است كه همزمان داراى حرمت ذاتى هم باشد ، و گرنه اجتماع مثلين در شىء واحد مىشود كه همانند اجتماع ضدّين از محالات است . در نتيجه عبادتى اگر متعلّق نهى شد ، فقط داراى حرمت تشريعى مىشود نه حرمت ذاتى تا از راه آن بر فساد و بطلان ، استدلال شود . پس اساس استدلال شما فرو پاشيد .
جواب اوّل : مرحوم آخوند به اشكال مذكور با سه وجه پاسخ داده است :
پاسخ اوّل : به عقيدهء ما هيچ مانعى ندارد كه عبادت هم ، مانند ساير محرماتداراى حرمت ذاتيّه باشد و اگر متعلّق نهى شد ، كاشف از مفسدهء ذاتيّه در آن عمل باشد مثل شربخمر . « 1 » توضيح : قبلًا در مقدّمه چهارم از مقدّمات مسأله براى عبادت ، يكى از دو معنا را قائل شديم و اينجا بر هر دو معنا محاسبه مىكنيم :
الف ) بنابر اينكه عباديّت عبادتى شأنى و تعليقى باشد . « 2 » در اين قسم مىگوييم : چه مانعى دارد كه فلان فرد خاصّ از صوم و صلوة مثلًا منهى باشد . براى مثال روزهء روز عيد فطر و قربان حرام باشد ، نماز در ايّام عادت حرام باشد و . . . و حقيقتاً اين فرد ، مبغوض مولى باشد و داراى مفسدهء ذاتيّه باشد و به همان اندازه كه مولى از شرب خمر متنفّر است از اين روزه يا نماز هم متنفّر باشد ؟ فرض اين است كه فعلًا به اين عبادت ، امرى تعلّق نگرفته است « 3 » و نهى مولوى به آن تعلّق گرفته است . اصل هم در نهى مولوىِ ذاتى است و از مفسدهاى در متعلّق سرچشمه مىگيرد و مانعى هم از حمل نهى بر همين اصل
هامش
( 1 ) . فرق آنها در اين است كه ساير محرّمات اگر متعلّق امر هم واقع مىشوند امرشان توصّلى است ، ولى عبادت اگر تحت امر برود امرش تعبّدى است .
( 2 ) . از قبيل روزه ، نماز ، حجّ و . . . كه ذاتاً حركات و افعال صلاتى يا حجّى و عبادت نيست ، ولى بهگونهاى است كه اگر از طرفمولى امرى به آنها تعلّق گيرد ، حتماً امر تعبّدى خواهد بود نه توصّلى .
( 3 ) . اگر امر تعلّق مىگرفت حتماً عبادى بود ، مثل نماز و روزهء اوقات ديگر .