تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
تشريع و افتراء بر خداوند و اسناد دادن چيزى به شارع كه از سخن او نيست ، حرام گرديده و متعلّق نهى واقع شده است . اصل در نواهى مولوى بودن است و اصل در نهى مولوى هم ذاتى بودن است . با توجّه به اين مقدّمه مىگوييم : به عقيدهء آخوند اگر نهىاى به خود عبادت بار شد « 1 » و عباد ت بما هى عبادةٌ متعلّق نهى شد ، چه نهى به كلّ عبادت بار شود ، مثل نهى از صوم و صلوة براى حائض و چه به جزء عبادت بار شود ، « 2 » مثل نهى از قرائت سور عزائم در نماز ، در هر حال دالّ بر فساد و بطلان عبادت است ؛ زيرا نهى مولى بالمطابقه بر تحريم ذاتى عمل دلالت دارد ، يعنى كاشف از اين است كه اين عبادت در حال حيض مثل شرب خمر ، صد درجه مفسده دارد و نبايد انجام شود و به دلالت التزاميّه « 3 » بر فساد و بطلان عبادت دلالت مىكند ، زيرا هرگز حرمت ذاتى با صحّت ، قابل جمع نيست ؛ چراكه حرمت ذاتيّه ، كاشف از مفسدهء ذاتيّه و ملزمه در عمل است . « 4 » مفسده ذاتيّه هم دليل بر مبغوضيّت عمل است و مبغوض ، مبعِّد است و ما را از مولى دور مىكند و چگونه معقول است كه چنين عملى همزمان مقرّب باشد و وقتى اين عمل مقرّب نبود پس حرمت ذاتى به بيان مزبور هرگز با صحّت ، قابل جمع نيست ، چه صحّت به معنايى باشد كه متكلّم مىگفت ( موافقة الأمر او الشريعة ) . زيرا با وجود نهى فعلى ، اين عبادت فعلًا امرى ندارد تا انجامش موجب صدق موافقة الامر باشد . زيرا با وجود نهى فعلى ، اين عبادت فعلًا امرى ندارد تا انجامش موجب صدق موافقة الامر باشد . و چه به معنايى باشد كه فقيه مىگفت ( سقوط اعاده و قضاء ) . زيرا صحّت به اين معنا در گرو سه امر است : 1 . مكلّف عملًا در خارج ، نماز يا روزه را به قصد قربت بياورد ؛ 2 . پيش از آن ، امكان اتيان به قصد قربت براى مكلّف باشد ، يعنى غافل از نهى باشد ؛ و گرنه با التفات به نهى ، قصد قربت از او متمشّى نيست ؛ 3 . پيش از امكان يا تمكّن مكلف ، عمل ، شأنيت و صلاحيّت مقربيّت داشته باشد . ولى با وجود نهى و مبغوضيّت فعليّه ، صلاحيّت مقربيّت را ندارد و اگر اين امر نباشد ، صحّتى هم نيست و سقوط اعاده معنا ندارد ، چون كارى نكرده كه اعاده ساقط شود ، پس بايد روزه‌هاى ايّام حيض را بعداً قضا كند اين بود استدلال مرحوم آموند . اشكال : مستشكل مىگويد : پايه و اساس استدلال شما بر اين مبتنى بود كه نهى از عبادت ، دالّ بر حرمت ذاتيّه است و روزهء روز عيد فطر مثل شرب‌خمر ، حرام ذاتى است و حرمت كذائى هم با صحّت و مطلوبيّت جمع نمىشود . ما اساس استدلال شما را قبول نداريم و نهى از صوم را مثل نهى از شرب خمر نمىدانيم و معتقديم كه عبادت ، حرمت ذاتى ندارد ، زيرا مكلّفى كه عبادت منهىّ را انجام مىدهد از سه حال خارج نيست :
هامش
( 1 ) . نه به شرط آنكه گاهى يك امر توصّلى است و نه به وصف آنكه يك عنوان توصّلى است . ( 2 ) . جزء عبادت هم عبادت است . ( 3 ) . البتّه التزام عقلى است نه لفظى كه مختار آخوند است . ( 4 ) . به عقيدهء عدليّه احكام تابع ملاكات است .