تطهير كند ، بايد آب را در مسير تطهير ثوب مصرف كند و با لباس نجس نماز نخواند ؛ آنگاه بهجاى وضو تيمّم هم كافى است . پس طهارت از خبث مهمّ است و بايد حتّىالامكان بدن و لباس از آن تطهير شود و وضو فداى آن گردد . براساس همين اصل ، مىگوييم حكم به اراقهء دو ظرف آب به منظور تخلّص از ابتلاء به نجاست بدن است .
توضيح : شخصى كه با هر دو آب وضو مىگيرد ، هنگام وضو گرفتن با آب اوّل ، يقين به نجاست مواضع وضو ( صورت ، دستها و محلّ مسح ) ندارد ؛ ولى به محض اينكه بدن با آب دوم ملاقات كرد ، « 1 » يقين تفصيلى به حصول نجاست پيدا مىكند و اين علم تفصيلى ، از علم اجمالى به نجاست يكى از دو آبْ متولّد مىشود . زيرا يا آب اوّل نجس بود و مواضع وضو نجس شد و يا آب دوم نجس بود و به محض ملاقات ، مواضع وضوء نجس شد . به دنبال آن ، فرض اين است كه مطهّر نيامده و با آب پاك ديگرى مواضع را تطهير نكرده است . با ظرف دوم هم اگر صد بار تطهير كند ، فايدهاى ندارد و يقين به طهارت پيدا نمىكند ، بلكه كما كان شكّ در بقاء طهارت دارد و جاى قاعدهء استصحاب نجاست است .
حال امام عليه السلام كه فرمود هر دو را دور بريزد و تيمّم كند ، به منظور اجتناب از اين نجاست ظاهرى و استصحابى بدن است كه بر جانب وضوى احتياطى تقدّم دارد .
قوله : نعم . . . : دو ظرف آب ، يا هر دو قليل هستند و يا هر دو كثيرند ؛ يا اوّلى كثير و دومى قليل است و يا به عكس است . آنچه قبل از اين تبصره مطرح شد ، مربوط به فرض اوّل و سوم بود ، امّا اگر فرض چهارم بود ، يعنى آب اوّل قليل و دوم كثير بود ، و يا اگر فرض دوم بود ، يعنى هر دو كثير بودند تكليف چيست ؟ ويژگىِ آب كثير اين است كه اگر پاك باشد به مجرّد ملاقات با نجس ، پاك كننده است و نيازى به تكرار غسله يا انفصال غساله ندارد
در اين دو فرض اگر احتياطاً از هر دو اناء وضو گرفت ، هيچگاه يقين تفصيلى به نجاست مواضع وضو پيدا نمىكند ؛ زيرا با آب اوّل كه وضو ساخت ، صرفاً احتمال نجاست مىدهد و با آب دوم كه ملاقات كرد ، باز هم شايد آب پاك واقعى همين بوده و موجب تطهير شد ، شايد هم نجس بوده و موجب تنجّس شد . بنابراين هيچگاه يقين تفصيلى ندارد ، بلكه يك علم اجمالى به حدوث دو حالت متضادّ طهارت و نجاست در مواضع وضو دارد ، ولى يقين تفصيلى ندارد و لذا جاى استصحاب بقاء نجاست نيست ، « 2 » چون از اركان استصحاب ، يقين سابق است و اينجا اجمالًا يقين سابق وجود دارد .
ولى علاوه بر آن اتصال زمان يقين به زمان ، شكّ معتبر است كه در مانحنفيه محرز نيست . زيرا شايد
هامش
( 1 ) . و فرض بر اين است كه آب دوم قليل است نه كثير ، و كرّ و مطهّر بودن آب قليل در گرو تعدّد شستنها و جدا شدن غساله ازمحلّ مغسول است كه هنوز حاصل نشده است .
( 2 ) . شبيه حدث و وضو كه دو حالت متضادّ و متعاقب است و اين را تعاقب حالتين گويند كه در شرح لمعه مطرح بود . ر . ك : اللمعةالدمشقية ، ج 1 ، ص 33 .