تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
واجب‌اند ، منتها علىالبدل و به نحو واجب تخييرى كه سنخى از واجب است . معناى وجوب جميع علىالبدل اين است كه انجام دادن همهء آنها لازم نيست و ترك همه نيز جايز نيست و هركدام را كه مكلّف بخواهد ترك كند حتماً بايد به‌جاى آن ، يكى ديگر را بجا آورد . 2 . اشاعره مىگويند در اين‌گونه موارد ، همهء آن چند كار واجب نيست ، بلكه يكى از آنها به‌طور غير معيّن واجب است . « 1 » مرحوم صاحب معالم از قول علّامه نقل كرده است كه نزاع گروه اوّل و دوم در اين مسأله ، نزاع لفظى است و تنها اختلاف در تعبير دارند و خود معالم هم اين را تأييد كرده است . « 2 » امّا چنين نيست چون در واقع ، نزاعْ معنوى است . ثمره هم در مثل نذر و عهد و يمين ظاهر مىشود كه اگر كسى نذر كرد سه واجب را انجام دهد و سه عدل واجب تخييرى را انجام داد بنابر قول اوّل ، سه واجب را انجام داده و به نذرش وفا كرده است ولى بنابر قول دوم ، هر سه را هم كه انجام دهد يك واجب انجام شده و هنوز به نذرش وفا ننموده است . 3 . معتزله مىگويند در اين‌گونه موارد هر ، دو يا سه يا چند عمل ، واجب مىباشند و هركدام داراى مصلحت ملزمه است و معيّناً واجب است ؛ منتها به‌گونه‌اى است كه جمع ميان آنها ممكن نيست و با انجام يكى از آنها ، بقىهء اعم‌ّال از دوش انسان ساقط مىشود . « 3 » 4 . در اين‌گونه موارد ، واجب واقعى يكى از اين كارهاست كه عنداللّه معيّن و مشخّص است ، ولى عندنا مبهم و مجهول است . اگر در مقام عمل تصادفاً عمل ما مصادف با واجب واقعى بود و همان را انجام داديم فهو المطلوب ، و گرنه عمل مباح و غير واجبى را انجام داده‌ايم كه موجب سقوط واجب از عهدهء ما مىگردد . [ 5 . در اين‌گونه موارد واجب واقعى يكى است كه نه نزد مكلّف معلوم است و نه خداوند از پيش ، آن را تعيين كرده است . بلكه تابع اختيار و انتخاب مكلّف است و هر كسى هر فردى را اختيار كرد همان در حقّ وى ثبت و ضبط و واجب مىگردد . صاحب معالم فرموده است : اين قولى است كه هر كدام از معتزله و اشاعره آن را به ديگرى نسبت داده‌اند و خودشان از آن قول تبرّى جسته‌اند . « 4 » البتّه اين قول با مبانى اشاعره بهتر مىسازد . پس از ذكر اقوال ، مرحوم آخوند تحقيقى را كه از آنِ خودش است بيان مىكند و آن اين‌كه امر به يكى از دو يا چند كار به صورت تخييرى در مقام ثبوت و تصوّر از دو حال خارج نيست :
هامش
( 1 ) . در اين‌كه مراد از « واحدِ لا بعينه » چيست ، سه احتمال وجود دارد كه در ادامه خواهد آمد . ( 2 ) . معالم‌الدين ، ص 74 - 75 . ( 3 ) . مانند واجب كفايى است كه بر چند نفر واجب است و اگر همه ترك كنند ، همه عقاب دارند ولى اگر بعضى آن را انجام دهند از عهدهء ديگران ساقط مىشود . ( 4 ) . معالم‌الاصول ، ص 74 - 75 .