فصل هفتم : تعلّق اوامر و نواهى به طبايع يا افراد
يكى از مباحثى كه در باب اوامر مطرح مىشود اين است كه آيا اوامر « 1 » و نواهى « 2 » به طبايع و عناوين كلّى ( عنوان صلاتى و غصبى و . . . ) تعلّق مىگيرند ، يا به مصاديق و افراد و معنونات ؟ در ظاهر ، خطاب - كه بهصورت قضيّهء حقيقيّه است ، حكم شرعى ( وجوب يا حرمت ) - به عناوين و ماهيّات شده است ، ولى آيا واقعاً و در باطن هم حكم ، به عناوين تعلّق دارد يا از عناوين به معنونات سرايت كرده و در واقع به مصاديق و افراد بار شده است ؟ مجموع احتمالاتى كه مرحوم آخوند مطرح كرده است ، پنج احتمال است كه به ترتيب طبيعى پيش مىرويم ، نه به ترتيبى كه در كتاب آمده است :
احتمال اوّل : ممكن است طبيعت و ماهيّت ، من حيث هى هى متعلّق طلب قرار گرفته باشد . اين احتمال باطل است ، زيرا « الماهيّة من حيث هى ليست الّا هى » . يعنى طبيعت و ماهيّت از آن جهت كه طبيعت و ماهيّت است ، تنها حكمى كه دارد اين است كه خودش ، خودش مىباشد . هر ماهيّتى خودش ، خودش است . مفهوم انسان ، مفهوم انسان است . مفهوم فرس ، مفهوم فرس است و محكوم به هيچ حكم ديگرى نيست ؛ نه مطلوب است و نه مبغوض ، نه مصلحت دارد و نه مفسده و . . . . و اصولًا ماهيّت با حيثيّت مزبور ( مِنْ حيث هى هى ) در خارج قابل ايجاد نيست و يك مفهومى ذهنى بيش نيست . پس طبيعت « مِنْ حيثُ هى » متعلّق طلب فعل - در باب امر - يا طلب ترك - در باب نهى - واقع نمىشود .
نعم : آرى طبيعت من حيث هى متعلّق امر واقع مىشود ، زيرا امر ، به معناى طلبِ ايجاد است و وقتى به طبيعت تعلّق مىگيرد ، به معناى طلب ايجاد طبيعت است و اين محذورى ندارد .
فافهم : اشاره به اين است كه طبيعت من حيث هى همانگونه كه متعلّق طلب واقع نمىشود ، متعلّق امر نيز قرار نمىگيرد ؛ چراكه اساساً طبيعت من حيث هى قابل ايجاد در خارج نيست تا توسط امر ، وجود آن طلب شود .
احتمال دوّم : ممكن است طبيعت من حيث هى متعلّق امر يا نهى واقع شود و وجود يا عدم آن غايت و هدف از اين امر و نهى ، يا طلب فعل و ترك باشد . يعنى اگر سؤال شود چرا به طبيعت من حيث هى امر شدهايم ، در جواب بگوييم كه لِتوجَدَ ، يعنى به منظور اينكه اين طبيعت ، در خارج ايجاد شود . يا اگر سؤال شود چرا از طبيعت من حيث هى نهى شدهايم ، در جواب بگوييم كه لِتُترَكَ ، يعنى براى اينكه طبيعت مزبور ، در خارج ترك شود .
اين احتمال نيز باطل است زيرا اصولًا طبيعت من حيث هى در خارج قابل ايجاد نيست تا متعلّق
هامش
( 1 ) . مانند أقم الصلاة ، آتو الزكاة و . . . .
( 2 ) . مثل لا تغصب ، لا تشرب الخمر و . . . .