تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
مىكند كه صُم غداً . سخن در اين است كه آيا چنين امرى از مولاى حكيم جايز و ممكن و معقول است يا خير ؟ عدليّه و بويژه امامّيه اتفاق نظر دارند كه چنين امرى جايز نيست ، به اين دليل كه تحقّق معلول بدون علّت تامّه از محالات است . توضيح : شرط - مثلًا قدرت - از اجزاى علّت تامّهء امر مولاست و در مانحن‌فيه اين جزء از علّت منتفى است و قانون علّت تامّه مركّب ، اين است كه « المركّب ينتفى بإنتفاء بعض أجزائه » . پس علّت تامّهء امر منتفى است ، لذا صدور امر هم منتفى و محال است ؛ و گرنه لازم مىآيد چيزى بدون علّت تامّه متحقّق شود كه اين هم از محالات قطعى است . در مقابل اماميّه ، به اكثر عامّه و اهل سنّت - بويژه اشاعره - نسبت داده شده كه طرفدار جواز و امكان چنين امرى هستند و مىگويند امر آمر با علم وى به نبود شرط امر جايز است . امّا دليلى كه ما بر امتناع اين امر اقامه كرديم پاسخگوى ادّعاى آنان است . از آنجا كه سخن اشاعره به ظاهرش واضح البطلان است و مستلزم تحقّق معلول بدون علّت تامّه است و سخنى است كه هيچ عاقلى بدان تفوّه نمىكند ، لذا عدّه‌اى در صدد توجيه و موجّه جلوه دادن اين سخن برآمده‌اند . در اين باره در متن كفايه دو توجيه ذكر شده است : توجيه اوّل : جواز در عنوان مسأله ( هل يجوز . . . ) به معناى امكان است و امكان دو شعبه دارد : الف ) امكان ذاتى ، در مقابل امتناع ذاتى : برخى از امور از نظر ذات و طبيعت ، از محالات هستند ، مثل اجتماع دو نقيض ، ارتفاع آن دو ، سلب شىء عن نفسه . بسيارى از امور هم ، با توجه به ذاتشان ممكن هستند ؛ اگرچه فعلًا و بالعرض و نظر به نبود علّتِ تامّه ، از محالات هستند ولى ذاتاً امرى ممكن و شدنىاند ، مانند همهء ممكناتى كه هنوز موجود نشده‌اند و در آينده موجود مىشوند و اگر ممكن نبودند در آينده هم هرگز موجود نمىشدند . همچنين ممكناتى كه هم‌اكنون موجودند و نظر به علّت تاّمهء خود ، واجب‌الوجود هستند ، و گرنه با توجه به ذاتشان ممكن‌الوجودند ؛ و هكذا . . . . ب ) امكان وقوعى ، در قبال امتناع وقوعى : بعضى از چيزها ممتنع‌الوجود هستند و بر وقوع آنها تالى فاسد مترتّب مىشود ، ولو ذاتاً ممكن هستند . مثلًا امر فعلى به مهمّ ، با وجود امر فعلى به اهمّ از محالات است ، چون مستلزم اجتماع ضدّين مىشود ، ولى ذاتاً و قطع‌نظر از تزاحم ، امرى ممكن است . همهء ممكنات نظر به نبود علّت تامّهء آنها ممتنع‌الوجود بالغير مىباشند ولى نظر به ذات ، ممكن‌الوجود بالذات هستند . صدور ظلم از خداوند ذاتاً ممكن است ، امّا به علت حكيم و عادل بودن خداوند ، ممتنع‌الوجود است . ولى بعضى از امور داراى امكان وقوعى هستند يعنى از وقوع آنها تالىفاسد و محال پيش نمىآيد . مثل عنقاء ، غول ، دريائى از جيوه ، كوهى از ياقوت و انسان دو سر و . . . .
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 653 | على محمدى خراسانى