[ الفصل السادس ] : [ فى عدم جواز الأمر مع العلم بانتفاء شرطه ]
فصل لا يجوز أمر الآمر مع علمه بانتفاء شرطه
خلافا لما نسب إلى أكثر مخالفينا ضرورة أنه لا يكاد يكون الشىء مع عدم علته كما هو المفروض هاهنا فإن الشرط من أجزائها و انحلال المركب بانحلال بعض أجزائه مما لا يخفى .
و كون الجواز فى العنوان بمعنى الإمكان الذاتى بعيد عن محل الخلاف بين الأعلام .
فصل ششم : امر آمر با علم او به انتقاء شرط امر « 1 »
مطلب مورد بحث در اين فصل اين است كه آيا امر آمر با علم به انتفاء شرط امر ، جايز است يا خير ؟
مقدّمه : شروط دو دستهاند :
1 . شروط مأمورٌ به همچون : اراده كردن كه شرط اتيان به هر مأمورٌ بهاى است و طهارت و استقبال كه شرط صحّت نماز مىباشند اين نوع از شروط ، مورد بحث نيست ، زيرا اگرچه مولى يقين داشته باشد كه بسيارى از انسانها اراده نمىكنند ، نماز نمىخوانند و واجبات را انجام نمىدهند ، اما با وجود اين ، امر كردن ، از مولى صحيح و بايسته است و براى اتمام حجّت مىباشد : ليهلك من هلك عن بيّنه و يحيى من حيّ عن بينّه « 2 » و لئلًا يكون للناس على اللَّه حجّة بعد الرسل . « 3 »
2 . شروط امر و تكليف از قبيل : حيات ، قدرت و . . . كه عمدهء بحث در مورد قدرت است .
اين بخش چهار فرض پيدا مىكند :
الف ) هريك از آمر و مأمور علم به وجود شرط تكليف دارند . يعنى هر دو مىدانند كه فردا مكلّف زنده است و قدرت بر انجام فلان عمل هم دارد ، در اين فرض امر كردن به آن كار جايز است .
ب ) هر دو نسبت به بود و نبود شرط تكليف ، جاهل هستند و نمىدانند مكلّف فردا خواهد مرد و نخواهد توانست فلان كار را انجام دهد در اينجا هم باز هم امر كردن بلامانع است .
ج ) مولى و آمر ، جاهل به نبود شرط است ، ولى مكلّف و مأمور عالم است ، در اينجا هم امر كردن قبيح نيست .
د ) مولاى آمر مىداند كه فلان شرط از شروط تكليف منتفى است - چه عبد به اين امر عالم باشد ، چه جاهل باشد - مثلًا مىداند كه مكلّف فردا صبح مىميرد با وجود اين مىگويد : فردا بايد مسافرت به روى . يا اينكه مىداند مكلّف فردا قدرت بر روزه گرفتن نخواهد داشت امّا باز هم به او امر
هامش
( 1 ) . فصل اوّل دربارهء مادّهء امر بود و چهار مبحث داشت ؛ فصل دوّم دربارهء هيئت امر يا صيغهء افعل بود و داراى نه مبحث بود ؛ فصل سوّم دربارهء مبحث مهّمِ اجزاء بود ؛ فصل چهارم دربارهء مبحث مهم مقدّمهء واجب بود كه طولانىترين بحث بود ؛ فصل پنجم مربوط به مبحث مهم ضد بود .
( 2 ) . سورهء انفال ، آيهء 42 .
( 3 ) . سورهء نساء ، آيهء 165 .