مسلك مقدميّت
ترديدى نيست در اينكه ضدّان - مثل نماز و ازاله نجاست از مسجد - تنافى و تعاند دارند ، و لازمهء تنافى ، تمانع وجودى است . يعنى هركدام ، مانع از وجود و تحقّق ديگرى است . پس وجود هر يك مثل وجود مانع براى تحقّق ديگرى است ، و عدم هركدام ، مثل عدم مانع براى ديگرى خواهد بود . عدم ، مانع از مقدّمات ( مقتضى ، سبب ، شرط ، معدّ ، عدم المانع ) است و مقدّمهء واجب ، واجب است . پس عدم المانع هم واجب است و وقتى عدم ضد ، بهعنوان عدم المانع واجب شد ، وجود آن حرام مىشود ؛ و هو المطلوب . پس ميان وجوب شىء با حرمت ضدّ آن ، ملازمهء عقلى وجود دارد .
جواب از مسلك مقدّميّت : مرحوم آخوند از مسلك مقدميّت سه جواب مىدهد :
جواب اوّل : ما نيز قبول مىكنيم كه ضدّان - مثلًا سواد و بياض - با يكديگر تنافى و تعاند و تنافر وجودى دارند و در آنِ واحد اجتماعشان محال است و معقول نيست كه در آنِ واحد و در حال واحد ، هر دو موجود باشند و يافت شوند .
پس وجودها بايكديگر تنافى دارند ؛ ولى وجود هركدام با عدم ديگرى - مثلًا سفيدى با عدم سياهى - هيچ منافاتى نداشته ، بلكه كاملًا ملائم و سازگار هستند . پس هركدام با عدم ديگرى قابل اجتماع و تصادق هستند و وجداناً بيش از اين مستفاد نيست . امّا اينكه وجود يكى بر عدم ديگرى وابسته باشد و عدم ديگرى مقدّمهء وجود اين يكى باشد و از لحاظ رتبه ، تقدّم داشته باشد ، هيچ دليلى ندارد ، بلكه معيّت و همرتبه بودن مستفاد است . و برهاناً نيز مقدميّت و توقّف استفاده نمىشود .
توضيح : خود ضدّان قطعاً در عرض هم هستند و از قواعد مسلّم ضدّان اين است كه در عرض هم و در رتبهء واحده باشند ، و اجتماع آنها در واحد در آنِ واحد محال است ، و گرنه در دو زمان بودن آنها كه مانعى ندارد . « 1 » همچنين از مسلّمات است كه هر يك از ضدّان ، داراى نقيضى هستند . « 2 » اين هم از مسلّمات است كه هركدام از سفيدى و سياهى با نقيض خودش در عرض هم بوده و اجتماع آنها محال است ؛ و گرنه در اين زمان يا در اين محل سفيدى باشد و در زمان يا محلّ ديگر عدم سفيدى باشد كه محالى پيش نمىآيد . آنگاه به حكم قياس مساوات مىگوييم :
سفيدى مثلًا همرتبه با سياهى است : صغرى ؛ و سياهى در عرض نقيض خود ، يعنى عدم سياهى است : كبرى ؛ پس سفيدى همرتبه با چيزى است كه او همرتبه با عدم سياهى است : نتيجه .
كبراى كلّىِ قياس مساوات هم اين است كه همرتبه بودن با چيزى كه او همرتبه با چيز ديگر است ، باعث مىشود كه شىء اوّل نيز همرتبه با شىء سوّم باشد .
هامش
( 1 ) . مثلًا در آنِ قبل ، جسمْ سفيد باشد و در آنِ بعد سياه باشد كه استبعادى ندارد . يا مثلًا در اوّل وقت ، مشغول ازالهء نجاست باشدو در وسط وقت نماز بخواند كه محذور و محالى لازم نمىآيد .
( 2 ) . مثلًا نقيض سياهى ، نبود سياهى است و نقيض سفيدى عدم آن است .