پيشاپيش ، ذىالمقدّمه واجب بوده كه اين مقدّمات واجب شده است . « 1 » و اصل وجوب قبلًا آمده ولو واجب و امتثال بعد از آن است كه هيچ محذورى ندارد .
قوله : و لو فرض العلم بعدم سبقه : گفتيم كه از طريق وجوب مقدّمهء مفوّته پيش از زمان واجب و ذىالمقدّمه كشف مىكنيم كه ذىالمقدّمه نيز ، از قبل ، واجب بوده ؛ « 2 » ولى حالا اگر چنين فرض شود كه ما يقين به عدم وجوب ذىالمقدّمه پيش از وقت داشته باشيم و قاطع باشيم به اينكه مثلًا روزهء پيش از اذان صبح واجب نيست ، خواهيم گفت : وقتى ذىالمقدّمه پيش از وقت واجب نباشد ، مقدّمات آن نيز پيش از وقت ، واجب به وجوب غيرى نخواهند بود و محال است كه وجوب مقدّمى پيدا كنند ؛ چرا كه وجوب مقدّمه تابع وجوب ذىالمقدّمه و معلول آن است و انفكاك معلول از علّت محال است .
معالوصف اگر دليل خاص - مثلًا اجماع - بر وجوبِ مثلًا غسل استحاضه قائم شد ، خواهيم گفت چنين وجوبى قطعاً مقدمى و غيرى نيست ، بلكه وجوب نفسى است ، يعنى غسل مزبور مستقلّاً واجب و داراى مصلحت ملزمه است . منتها واجب نفسى دو گونه است :
1 . واجب نفسىِ غير تهيّئى : واجبى است كه زمينه را براى واجب ديگر فراهم نمىكند . مثل زكات ، خمس و حج .
2 . واجب نفسىِ تهيّئى : واجبى است كه زمينهساز واجب ديگر است و مكلّف را مستعدّ و مهيّاى انجام واجب ديگر مىنمايد . مثل نماز ظهر كه زمينه را براى امتثال عصر فراهم مىكند و مانند نماز مغرب نسبت به عشاء .
ما نحن فيه هم از همين قبيل است ، يعنى خود غسل استحاضه ، پيش از اذان صبح واجب است .
ضمناً مكلّف را براى واجب مستقّل ديگر يعنى صوم فردا مهيّا مىكند . آنگاه اگر وجوب نفسى را هم اختيار كنيم ، محذورى پيش نمىآيد و قانون تبعيّت مقدّمه از ذىالمقدّمه صدمه نمىبيند .
نتيجه : دربارهء مقدّمات مفوّته ، مشكلى مطرح شد كه براى آن مشكل ، چهار راه حل ارائه شد :
1 . واجب مشروط به نحو شرط متأخر ؛
2 . واجب مشروط به نحوى كه شيخ اعظم فرمود ؛
3 . واجب معلّق صاحب فصول ؛
4 . واجب نفسىِ تهيّئى .
إن قلت لو كان وجوب المقدمة فى زمان كاشفا عن سبق وجوب ذى المقدمة لزم وجوب جميع مقدماته و لو موسعا و ليس كذلك بحيث يجب عليه المبادرة لو فرض عدم تمكّنه منها لو لم يبادر .
هامش
( 1 ) . چون وجوب اينها معلول وجوب آن است و از معلول ، وجود علّت را كشف مىكنيم .
( 2 ) . برهان إنّى .