و اما مانعيت ندارد ؛ براى اينكه من و ما و اىّ استفهاميه را شامل است . مثلا وقتى مىپرسيم كه من جاء الى بيتك ؟ « من » براى سؤال از ذوى العقول است ؛ ولى قابل صدق بر كثيرين است كه آيا آنكس كه به منزل شما آمد زيد بود يا بكر بود ؟ يا حسن يا تقى ؟ و . . . يا وقتى مىگوييم كه ما هذا ؟ يعنى اين چيست ؟ قابل صدق بر امور كثيره است كه يعنى آيا خوردنى است ، نوشيدنى است ، پوشيدنى ؟ و . . . يا وقتى مىگوييم كه الانسان اى شىء هو فى جوهره ؟ يعنى مميز جوهرى و ذاتى انسان كدام است ؟ باز قابل صدق بر كثيرين است كه آيا فصل انسان ناطقيت است ؟ صاهل بودن است ؟ مفترس است ؟ و . . . و تعريف مطلق اينها را شامل است ، در حالى كه به اتفاق كلمه اينها از الفاظ عموم هستند و براى عموم بدلى وضع نشدهاند ، نه از الفاظ مطلق پس تعريف مانع افراد نيست .
قوله : و قد نبّهنا : مرحوم آخوند سخن هميشگى خود را ذكر مىكنند كه اين تعريفها نوعا تعريف لفظى و شرح الاسمى است . در اينگونه تعريفها سخن از نقض و ابرام ، جامع و مانع بودن و نبودن ، بىمورد است . لذا بهتر آن است كه از بحث در تعريفها كه هيچ ثمرهاى ندارد ، اعراض كرده و به سراغ الفاظ مطلق برويم و موضوع له الفاظ مطلق ( اسماء اجناس ، اعلام جنس ، نكره در كلام مثبت ، مفرد با الف و لام جنس ) را بيان كنيم و نيز به مناسبت ، وضع برخى از الفاظ غير مطلق ( مفرد با الف و لام استغراق ، مفرد با الف و لام عهد به اقسامش ) را روشن سازيم .
الفاظ مطلق
1 - اسم جنس
قوله : فمنها : يكى از الفاظ و مصاديق مطلق ، اسماء اجناس است كه اسماء ماهيات و اسماء طبايع و اسماء كليات نيز گفته مىشود و منظور از جنس ، جنس لغوى و اصولى است ؛ يعنى كلى و ماهيت و طبيعت كه دايره وسيعى دارد و خصوص جنس منطقى ( كه قسيم نوع و فصل و عرض عام و خاصّه مىباشد . ) مراد نيست . منظور از طبايع و كليات ، خصوص ماهيات جوهرى و عرضى نيست ، بلكه اعم است از ماهيات جوهرى ( كه ويژگى آنها اين است كه « اذا وجد فى الخارج وجد لا فى الموضوع . » مثل انسان ، فرس ، شجر ،