طبايع و ماهيات من حيث هى هى ؛ يعنى از آن جهت كه اين ماهيت خودش خودش است و در حالى كه صددرصد مبهم است ؛ يعنى هيچ تعين و تشخص در او لحاظ نشده و مهمل است ؛ يعنى خصوصيات در آن اهمال شده و مسكوت گذارده شده و كارى به اين جهات ندارد ؛ حتى همين خصوصيت مبهم و مهمل بودن يا من حيث هى هى بودن نيز در آن منظور نشده ، بلكه نفس ماهيت و صرف طبيعت موضوع له است كه از آن گاهى به ماهيت لا به شرط مقسمى و گاهى به كلى طبيعى هم تعبير مىشود . بيان مطلب : ماهيت داراى اعتبارات و ملاحظات گوناگونى است :
1 - گاهى ماهيت از آن جهت كه فلان ماهيت است ، ملاحظه مىشود و تمام نظر به نفس ماهيت و ذات معنا است به گونهاى كه هيچ خصوصيتى با آن منظور و ملحوظ نشده است و از تمام ما سوى قطعنظر شده است ؛ يعنى از انسان حيوان ناطق اراده شده و بس . ( مختار آخوند رحمه اللّه ) .
2 - گاهى طبيعت با خصوصيتى از خصوصيات ملاحظه و مقايسه مىشود ، آن هم به اين كيفيت كه وجود آن خصوصيت در اثبات حكمى براى طبيعت دخالت دارد و طبيعت مقيّد به وجود آن خصوصيت است و نامش طبيعت به شرط شىء است كه خود دو شعبه دارد :
الف ) گاهى آن خصوصيت از جنس خود طبيعت و ماهيت نيست . مثلا انسان مقيّد به عالم يا عادل بودن موضوع حكم است . رقبه مقيد به قيد ايمان محكوم به حكم است كه قيد علم و عدالت و ايمان از جنس خود انسان و رقبه نيست .
ب ) گاهى از جنس خود طبيعت است . مثل ارسال و سريان و شمول و شيوع داشتن و عموم بدلى بودن . مثلا انسان مقيّد به قيد مطلق و مرسل بودن و جارى و سارى بودن در تمام افراد كه ارسال و سريان طبيعت هم از جنس خود طبيعت است و جداى از او نيست .
( به مشهور نسبت دادهاند كه موضوع له را در اسماء اجناس ، طبيعت مطلقه و مرسله به قيد مرسل و مطلق بودن ، مىدانند . )
3 - گاهى طبيعت به ملاحظه خصوصيتى مد نظر واقع مىشود ؛ ولى به اين نحو كه نبود
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 356
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٥٦