دلالت عقلى و طبعى را شامل نيست ( بر خلاف كلمه اقتضاء و تأثير . . . ) . از اينجا به اين نتيجه مىرسيم كه اطلاق و تقييد همانند عام و خاص و مجمل و مبين از صفات لفظ است .
لفظ يا مطلق است يا مقيد ، البته صفت لفظ است به اعتبار معناى لفظ نه با قطعنظر از معنا .
مراد از شايع يا شيوع فعلى ( مشتق ظهور در فعليت دارد . ) . عبارتست از توسعه و سريان داشتن و قابل صدق بر كثيرين بودن . مثل رقبه كه بر هريك از رقبهء مؤمنه و كافره قابل صدق است . رجل كه بر هر فردى از افراد خودش قابل صدق است و اختصاص به فرد خاصى ندارد و مثل اسم نكره در خطاب انشايى ( اكرم رجلا ) كه بر هر فردى قابل صدق است ( آرى در جمله خبريه چنين نيست . مثل جاءنى رجل كه در خارج فرد معينى آمده و جزيى كه كلى نيست تا قابل صدق بر كثيرين باشد . ) . كلمه فى جنسه براى اين است كه شيوع و توسعه نامحدود نيست ، بلكه در محدوده جنس و كلى خودش شيوع دارد و افراد طبيعت خودش را شامل است و بر هركدام قابل صدق است و كارى به افراد طبيعت ديگر ندارد .
ضمنا جنس در اينجا به معناى جنس منطقى نيست كه در قبال نوع و فصل و عرض عامّ و عرض خاصه باشد ، بلكه منظور از جنس ، يعنى كلى و طبيعت كه بر هريك از نوع و فصل و . . . منطبق مىشود . پس مطلق ، آن لفظى است كه بر شيوع و سريان در محدوده جنس خودش دلالت كند . ( ضمنا به قرينه مقابله تعريف مقيّد نيز بدست آمد كه المقيد ما دلّ لا على شايع فى جنسه . ) .
قوله : و قد اشكل : مرحوم صاحب فصول « 1 » به تفصيل درباره اين تعريف بحث كرده و مورد نقض و ابرام قرار داده و مدعى شده كه اين تعريف نه جامع افراد است و نه مانع اغيار ؛
اما جامعيت ندارد ؛ براى اينكه بارزترين مصاديق الفاظ مطلق ( كه اسماء اجناس باشند ) را شامل نيست ؛ زيرا اسم جنس بر اصل جنس و طبيعت و ماهيت دلالت دارد . با قطعنظر از هر خصوصيتى حتى خصوصيت شيوع و سريان . ( و به زودى در بحث اسماء اجناس اين معنا كاملا هويدا خواهد شد . ) . پس جامع افراد نيست .
هامش
( 1 ) - الفصول الغرويّة ، ص 1 / 21 .