واقف ، همه بطون مالك عين موقوفه مىشود . ( چه بطن موجود و چه بطون بعدى ) ولى نسبت به طبقه موجود ، چون مقتضى موجود و مانع مفقود است ملكيت به درجه فعليت هم مىرسد و آنان بالفعل مالك منافع عين هستند و حق انتفاع دارند ؛ ولى نسبت به طبقات بعدى ، چون هنوز موجود نشدهاند ، مالكيت هم فرع بر وجود است . لذا مالكيت آنها بالقوه و شأنى است و اگر موجود شدند ، آنها نيز مالك فعلى مىشوند ؛ ولى نه به نحو ارث بردن از بطن قبلى ، بلكه به نفس انشاء اوّل مالك مىشوند .
پس يك انشاء وقف بيشتر صورت نگرفته و با همان انشاء همه بطون مالك شدهاند . با اين تفاوت كه ، در حق موجودين مالكيت فعلى است و در حق معدومين شأنى است و به مرور كه آنها نيز يافت مىشوند ، همان مالكيت انشايى در حق آنها نيز فعلى مىشود . ( ما نحن فيه هم از اين قبيل است كه يك انشاء طلب و ايجاب و تحريم صورت گرفته و در هر عصرى براى مكلّفين همان عصر ، فعلى مىشود . ) .
قوله : هذا اذا : تكليف انشايى يا انشاء طلب فعل و ترك دوگونه است :
1 - گاهى مولى اين انشاء را مطلق مىآورد و مقيّد به چيزى نمىكند ، مثلا مىفرمايد كه الخمر حرام ، الصوم واجب . اين همان است كه تا به حال بحث شد و ديديم كه مرحله انشاء تعميم دارد و معدومين را نيز شامل است .
2 - و گاهى از اوّل انشائش را مقيّد و مشروط مىكند به اينكه اگر مكلف در خارج موجود شد و واجد همه شرايط شد ، بايد چنين و چنان بكند كه به اين صورت قطعا تكليف ممكن است و بطور مساوى آيندگان را نيز شامل است .
قوله : و كذلك : اما احتمال دوم : آيا با معدومين مخاطبه و خطاب و مكالمه ممكن است ؟ باز مىفرمايد كه خطاب دو قسم است .
1 - خطاب حقيقى كه عبارت است از توجيه الكلام نحو الغير حقيقية و به قول مرحوم مشكينى در حاشيه : القاء الكلام نحو الغير بحيث يسمعه و يفهم معناه فى نظر المخاطب ؛ يعنى حقيقتا كلام را به جانب غير ( مخاطب ) متوجه كردن و روى سخن را به او داشتن و كلام را به او القاء كردن ، به گونهاى كه هدف اين باشد كه او بفهمد و بشنود و به آن ترتيب
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 284
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٨٤