باهم موضوع حكم هستند و ظاهرا و باطنا يك خطاب بيشتر نيست و يك موضوع هم بيشتر ندارد ، مثل وجوب ايمان به اصول دين . وجوب ايمان به انبياء ، به كتب آسمانى ، به آيات قرآن ، به امامان معصوم عليهم السّلام و . . . كه تمام اينها عمومشان مجموعى است و اعتقاد به همه اصول دين مايه سعادت است و گرنه ابليس و ابالسه نيز به مبدأ و معاد معتقد بودند ؛ ولى به نبوت و امامت معتقد نبودند . به عقيده ما ، يهوديها و مسيحىهاى عالم داراى ثواب و بهشت نيستند ؛ زيرا به همه انبياء معتقد نيستند . منافقان اهل نجات نيستند ؛ چون همهء آيات قرآن را قبول نداشته و در برابر آنها تسليم نيستند . و به نقل قرآن :
« يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ ،
أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا »
« 1 » و نيز اسلام اهل سنت و شيعيان غير دوازده امامى ، ناقص است و سبب نجات آنان نيست و ايمان به همه امامان لازم است . در نتيجه اگر مجموع را بما هو مجموع آورديم يا بدان ملتزم و معتقد شديم ، يك امتثال و يك ثواب در كار است و اگر مجموع اتيان نشد ، خواه به هيچ اصل و پيامبر و امامى معتقد نباشيم و خواه به بعضى معتقد باشيم و بعضى را نپذيريم ، در هر حال يك معصيت و عقاب بيشتر نداريم .
3 - عامّ بدلى :
آن است كه هر فردى از افراد موضوع حكم باشند ؛ ولى با اين ويژگى كه در عامّ استغراقى هر فردى على التعيين موضوع بود و در مقام تحليل با واو عاطفه مىگفتيم كه اكرم زيدا و بكرا و . . . ولى در عامّ بدلى هر فردى على التخيير و على البدل و لا على التعيين موضوع است و با او بر يكديگر عطف مىشوند ، مثلا اگر فرمود : « اعتق ايّة رقبة شئت » بدان معنا است كه اعتق بكرا او خالدا و . . . در نتيجه با ترك جميع افراد عام يك عصيان محقق مىشود ؛ ولى با اتيان يك فرد هم امتثال صدق مىكند و اتيان جميع لازم نيست .
حال مواردى كه يقين داريم كه فلان عامّ استغراقى يا مجموعى است ، به يقين عمل مىكنيم ؛ ولى در موارد شك مقتضاى اصل آن است كه عموم عامّ از نوع استغراقى افرادى باشد ، كما هو المتعارف . و عامّ بدلى هم كه هيچگاه با آن دو مشتبه نمىشود و هميشه با
هامش
( 1 ) - سوره نساء ، آيهء 150 .