فصل پنجم مفهوم لقب و عدد
يكى ديگر از جملاتى كه در باب مفاهيم مورد بحث واقع شده جمله لقبيّه است . منظور از لقب در اينجا لقب به اصطلاح نحوى نيست كه در مقابل اسم و كنيه واقع مىشود و مشعر به مدح يا ذم است ، بلكه منظور از لقب وصف در جمله وصفيّه است خواه از اسماء اجناس باشد ، مثل رجل و مرئه و . . . و يا از اعلام شخصيّه باشد مثل زيد و بكر و يا از مشتقاتى باشد كه داراى معناى وصفى نيستند و اسم شخص شدهاند ، مثل ناصر ، كاظم ، هادى و . . . حال بحث در اين است كه آيا جمله لقبيّه ( مثل اكرم الرجل ، اكرم زيدا ، اكرم الباقر و . . . ) داراى مفهوم مىباشند و مفادشان اين است كه سنخ وجوب اكرام از غير رجل ، غير زيد ، غير باقر و . . . منتفى است و مخصوص رجل و زيد و باقر و . . . است يا مفهوم ندارد و بر انتفاء سنخ الحكم دلالت ندارد ؟ ( البته با نبودن عنوان رجل يا زيد يا باقر ، اين فرد از وجوب اكرام نيز كه مخصوص آن موضوع بود نابود مىشود ؛ ولى كرارا بيان شد كه انتفاء شخص حكم عقلى است و ربطى به ظهور لفظ ندارد ) . مرحوم آخوند قاطعانه مىفرمايد كه لقب دارا مفهوم نيست ؛ زيرا اثبات شىء نفى ما عدا نمىكند و اين موضوع كارى به موضوع ديگر ندارد ، نه نفى مىكند و نه اثبات ( فى المثل الخمر حرام ، مفهومش اين نيست كه چيزهاى ديگر حرام نباشند . الصلاة واجبة ، مفهومش اين نيست كه چيزهاى ديگر واجب نباشد . ) يكى ديگر از جملههاى مورد بحث ، جمله عدديه است ؛ يعنى جملهاى كه مشتمل بر عددى باشد ، مثلا مىگويد كه بايد صد درهم تصديق كنى يا در هر ماه ، سه روز روزه گرفتن مستحب است و . . . آيا مفهومش اين است كه كمتر نباشد ، بيشتر هم نباشد ؟
مرحوم آخوند به بعضى صور اشاره كردهاند ؛ ولى در مجموع چهار صورت داريم :