راه اين مرادف كشف كنيم كه در عربى از انما چه چيزى متبادر است پس عمده دليل براى افاده حصر ، تبادر است كه آن هم بدينوسيله مخدوش گرديد . « 1 »
قوله : غير مسموعة : مرحوم آخوند مىفرمايد كه اين ادعا شيخ اعظم را قبول نداريم ؛ زيرا اوّلا راه كشف تبادر منحصر به انسباق و تبادر نزد ما نيست ، بلكه تبادر نزد اهل لسان هم كافى است و نزد عربها حصر متبادر است . ( البته اين سخن براى ما نقل تبادر است و براى آخوند تحصيل تبادر شده و ما نيز خود بايد تتبع كنيم و موارد استعمال عربها را ببينيم ) . ( و ثانيا وقتى به حكم تبادر ثابت شد كه انما مفيد حصر است به موارد استعمال اعتنا نمىشود و هر حقيقتى ممكن است در غير آن استعمال مىشود . ثالثا چه كسى گفته انما معادل فارسى ندارد ؟ خير معادل دارد و آن كلمه اين است و جز اين نيست مىباشد و پرواضح است كه اين كلمه مركبه از نفى و اثبات مفيد حصر است ) .
دلالت بل بر حصر
يكى ديگر از ادواتى كه مورد بحث واقع شده ، كلمه بل مىباشد . اين لفظ گاهى در مقام ترقّى به كار مىرود ، مثلا مىگويد كه فلانى عالم است ، سپس ترقى كرده و مىگويد كه بلكه اعلم علماى عصر است : يا جيبى قمر بل شمس ، يا فلان مطلب را جمعى گفتهاند : بلكه همه فقهاء فتوى دادهاند و . . . چنين چيزى مفيد حصر نيست و دلالت ندارد كه حكم مخصوص ما بعد بل باشد . و گاهى در مقام اضراب و اعراض از مطلب قبلى استعمال مىشود و نامش بل اضرابيّه است و اين قسم داراى پنج نوع است :
1 - گاهى از روى سهو و نيسان و غفلت و به خيال اينكه زيد آمده بود و مىگويد كه جاءنى زيد ؛ ولى فورا خودش متنبّه مىشود و يا ديگران يادآورى مىكنند و او را از نسيان درمىآوردند و مىگويد كه بل جاءنى بكر .
2 - گاهى نسيان و غفلتى نيست و كاملا ملتفت و متوجه است كه زيد آمده ؛ ولى در مقام اعلام و اخبار يا در مقام انشاء سبق لسان شده و بىاختيار مىگويد كه جاءنى زيد يا جئنى
هامش
( 1 ) - مطارح الانظار ، ص 188 .