بزيد و بلافاصله تدارك مىكند و مىگويد ( بل بكر يا بل جئنى ببكر و . . . ) پس مضرب عنه ؛ يعنى ما قبل بل از روى نسيان يا سبق لسان ذكر شد . و با آوردن بكر كه مضرب اليه باشد ، آن را جبران كرده و مىگويد : « بل بكر » اين دو قسم قطعا مفيد حصر نيست و معناى كلام اين نيست كه منحصرا بكر آمد يا بكر را بياور تا مفهوم داشته باشد كه غير او نيامد يا نياور ، بلكه منظور متكلم و مولى اين است كه فعلا درصدد بيان اين مطلب بود و مىخواست از مجىء بكر خبر دهد و كارى به مجىء زيد و غير زيد ندارد . مثل آن است كه بدون گرفتارى در دام نسيان و بدون سبق لسان از اوّل بگويد كه « جاءنى بكر » يا « جئنى ببكر » كه معنايش اين نيست كه حكم مزبور مخصوص به بكر باشد ؛ زيرا اثبات شىء نفى ما عدا نمىكند .
پس اين دو قسم از بحث خارج است .
3 - گاهى كلمهء بل براى رفع هرگونه توهمى و براى تأكيد مىآيد و در حقيقت آنچه را پيش از كلمهء بل آورده به منزله مقدمهچينى و زمينهسازى براى ما بعد ، قرار داده است و هدف اصلى بيان ما قبل و ما بعد هر دو است و به ويژه بيان حكم ما بعد بل ، مثلا مىگويد « جاءنى القوم » ؛ يعنى فلان گروه به منزل ما آمدند و اين تعبير شامل رئيس القوم نيز مىباشد ؛ ولى براى اينكه كسى خيال نكند كه فقط بدنهء جمعيت آمد و رأس و رئيس آنان نيامد مىگويد : « بل رئيسهم » اين نيز مفيد حصر نيست و منظور آن نيست كه فقط رئيس القوم آمد و ديگران نيامدند وقتى حصرى نبود مفهومى هم نيست .
4 - گاهى در مقام ردع و ابطال ما سبق استعمال مىشود ؛ يعنى نخست مطلبى را به عمد و قصد مىگويد و سپس با آوردن بل و ما بعد ، آن مطلب را تخريب و معدوم مىكند و مطلب حق را بيان مىكند و مىخواهد بگويد كه آنكه اوّل گفتم نيست و اينكه پس از بل آوردم درست است . مثلا اوّل از زبان مشركان نقل مىكند كه آنان مىگفتند فرشتگان دختران خدايند سپس مىفرمايد كه بل عباد مكرمون . . . يعنى سخن مشركان مردود است و فرشتگان منحصرا بندگان گرامى داشته شدهء الهى هستند . يا اوّل از قول بتپرستان و كفار نقل مىكند كه آنان مىگفتند كه پيامبر جنزده است و جنى به زبان او سخن مىگويد .
سپس مىفرمايد : « بل جاءهم بالحق » ؛ يعنى پيامبر فقط از سوى خدا سخن مىگويد و كلام
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢١٣