الوجود است ؛ يعنى هيچ جهت امكانى براى آن ذات وجود ندارد ، بلكه آنچه لايق به حال او باشد بالفعل و بالذات و بالضرورة الازليّه واجد است و چنين نيست كه صفت كمالى در شأن او باشد و او فاقد اين وصف باشد و كمكم واجد شود كه هزار و يك محال و تالى فاسد عقلى را بدنبال دارد . به عبارت ديگر ، در ممكنات مادى ميان امكان وجود با خود وجود خارجى ملازمهاى نيست . چهبسا چيزى ممكن الوجود باشد ؛ ولى در خارج موجود نشود . ولى در مورد واجب الوجود ميان آن دو ملازمه است و هرآنچه براى واجب ممكن به امكان عامّ باشد ، بالضرورة ثابت است و محال است كه ذات الهى فاقد آن چيز باشد . با توجه به اين دو نكته ،
كلمهء طيبه « لا إله الّا الله » نصاب كامل توحيد ناب اسلامى است و نقصى ندارد و ما هركدام از دو شقّ مذكور در اشكال را مىتوانيم اختيار كنيم و به شبههء شما پاسخ دهيم . در قدم اول ، شق اوّل را برگزيده و مىگوئيم كه آنچه در تقدير است ، كلمه ممكن مىباشد .
شما گفتيد كه نتيجه آن است كه اللّه تعالى ممكن ولى ثابت نمىكند كه موجود هم باشد . ما مىگوئيم : به حكم مقدمهء مزبور آنچه براى خداوند و واجب الوجود ممكن باشد ، بالضرورة ثابت است و همينكه امكان وجود به امكان عامّ ثابت شد ، ضرورت وجود و حتميّت آن و موجود بودن نيز ثابت مىشود و نقصى ندارد . و در قدم دوّم شق دوّم را انتخاب كرده و مىگوئيم كه كلمهء موجود در تقدير است شما گفتيد كه لازمهاش آن است كه آلههء ديگر در خارج موجود نباشند ؛ ولى نفى امكان نمىكند و دلالت ندارد كه شريك البارى ممتنع ما مىگوئيم كه در اينگونه موارد ، نفى وجود ملازمه دارد با نفى امكان و مستلزم نفى امكان است ؛ زيرا منظور از « إله » يعنى واجب الوجود بالذات . و اگر إله ديگرى ممكن بود ، او نيز مصداق واجب الوجود بود و ضرورتا موجود بود و از بطلان لازم ( نفى وجود ) به بطلان ملزوم ( نفى امكان ) مىرسيم . پس كافى است كه توسط كلمه توحيد از معبودهاى ديگر نفى وجود شود و بگوئيم آنها نيستند كه لازمهاش نفى امكان نيز مىباشد . ( مرحوم آخوند در مقام جواب روى همين شق دوّم تكيه كرده و جواب داده . ولى ما بر هر دو شق جواب اشكال را داديم . )
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 209
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٩