قوله : و منه قد انقدح : مرحوم شيخ اعظم « 1 » و مرحوم صاحب فصول « 2 » در اصل مدّعا با ما موافقند ( و براى جملهء استثنائيّه مفهوم قائلاند . ) ولى در طرز استدلال با ما مخالفند .
ما به انسباق و تبادر استناد كرديم ؛ ولى آنان به كلمه توحيد ( لا إله الا الله ) تمسّك كردهاند :
در صدر اسلام هركس خدمت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب مىشد و به وحدانيّت خداوند شهادت مىداد ( و مىگفت اشهد ان لا إله الّا اللّه . . . ) پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله او را قبول مىكردند .
قبول النبى صلّى اللّه عليه و آله بالاترين شاهد و گواه بر مدعاى ما است كه استثناء مفهوم دارد و استثناى از نفى اثبات است و معناى جملهء مزبور اين است كه « جز خداوند ، معبود ديگرى نيست و خداوند يگانه معبود است » اگر جمله مزبور فقط حكم مستثنى منه را متعرض بود و نسبت به جانب مستثنى ساكت بود و نفى و اثباتى نداشت و معناى « لا إله الّا اللّه » اين بود كه « خدايان ديگر را نفى مىكنم ؛ ولى نسبت به « الله » فعلا ساكتم و نفى و اثباتى ندارم و تصديق و اعترافى ندارم » ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قبول نمىكرد و توحيد نبود و ناقص بود .
مرحوم آخوند در ردّ اين استدلال مىفرمايد كه قبول داريم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از شهادت آنان همين معنا را استفاده كرد ؛ ولى شايد اين استفاده به بركت يك سلسله قرائن حاليه و مقاليه بوده و اگر چنين باشد به حال ما سودى ندارد ؛ چون بحث ما در ظهور جملهء استثنائيه است بدون كوچكترين قرينهء خاصّه ( و در يك كلام ، موارد خاصّه از بحث خارج است . نه مفهوم نداشتن در موردى به ضرر ماست ( مثل مثالى كه ابو حنيفه آورد ) و نه مفهوم داشتن در موردى به سود ما است مثل همين كلمه توحيد كلام در نوع جملات استثنائيّه است . )
قوله : و الاشكال : يك بحث اعتقادى را به مناسبت بحث از كلمهء توحيد ، عنوان مىكنند كه ربطى به اصولى ندارد و آن اينكه دربارهء كلمهء طيبهء توحيد ، اشكالى مطرح شده كه به دفع آن همت مىگماريم .
اما اشكال : كلمه « لا » براى نفى جنس است و كلمه « إله » اسم او است و خبرش محذوف و مقدر است و آن خبر مقدر از دو حال خارج نيست . يا كلمهء ممكن در تقدير است ، يا كلمه
هامش
( 1 ) - مطارح الانظار ، ص 187 .
( 2 ) - الفصول الغرويّة ، ص 193 .