تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
و اگر ساير اجزاء و شرايط آمد ، موجود هم مىشود . و اين‌گونه مفهوم‌گيرى كه محذورى ندارد : شاهد تقدير گرفتن امكان ، نظائر جملهء مزبور است ، فى المثل مىگوئيم كه لا احراق الّا بالحطب يا لا حج الّا بالزاد و الراحلة و . . . يعنى بدون حطب و هيزم احراق ممكن نيست ، بدون زاد و راحله حج ممكن نيست . مفهومش آن است كه با وجود هيزم احراق ممكن است و با وجود زاد و توشه ، حج ممكن است و . . . . 2 - در امثال اين جملات كه بيان‌كنندهء اجزاء و شرايط هستند ، وقتى مىفرمايد كه « لا صلاة الّا بطهور » يا « لا صلاة الّا بفاتحة الكتاب » و . . . ما از خارج مىدانيم كه صلاة اسم براى طهور يا فاتحة الكتاب تنها نيست ، بلكه اسم مجموعه است . نبايد تمام نظر را به اين جزء و يا شرط دوخته و بگوئيم كه منظور اين است كه اگر فاتحة الكتاب بود ، صلاة هست . خواه بقيه اجزاء و شروط باشند يا نباشند . سپس اشكال كنيم ، بلكه منظور اين است كه بقيه اجزاء و شروط محرز و مفروض و مفروغ عنه گرفته شده و با وجود آنها مىفرمايد كه اگر طهور نباشد ، نمازى نيست . ( بر مسلك صحيحى ) و يا نماز صحيح نيست ( بر مسلك اعمى ) و اگر اين‌طور تفسير كرديم ، كاملا مفهوم دارد و آن اينكه اگر طهور بود نماز هم هست ؛ زيرا ساير اجزاء و شروط را هم دارد و كمبودى ندارد و چنين مفهومى خالى از اشكال است و عيب بيان ابو حنيفه اين است كه از ساير شروط قطع‌نظر كرده و تمام نظر را به همين جزء يا شرط دوخته و آن حرف باطل را زد . 3 - مكرر گفته شد كه اگر در موردى قرينهء خاصى بر مفهوم يا عدم آن بود ، از بحث خارج است . حال در ما نحن فيه هم مىگوئيم كه برفرض كه ساير اجزاء و شروط مفروغ عنه گرفته نشود و قطع‌نظر شود ، حق با شما است و جمله مزبور مفهوم ندارد و نمىتوان گفت كه اگر طهور بود نماز هم هست ؛ ولى خودتان هم قبول داريد كه اين مفهوم نداشتن بخاطر قرينهء خاصه است و آن اينكه ما از خارج مىدانيم كه نماز ، اسم براى طهور تنها نيست بلكه اسم مجموعه‌اى كه داراى اجزاء و شروطى است و با بودن يك جزء يا شرط نام صلاتى صدق نمىكند ؛ حتى اگر اعمى باشيم . ( چون اعمى هم معظم الاجزاء يا اركان را لازم مىداند و گرنه صدق الاسم نيست . )