فصل چهارم جمله استثنائيّه
جملههايى كه مشتمل بر استثناء هستند از قبيل : « اكرم العلماء الا زيدا ، لا تكرم الفسّاق الا بكرا ، جاءنى القوم الا زيدا ، ما جاءنى من احد الا زيد » و . . . و قطعا بر ثبوت حكم ايجابى يا سلبى در ناحيه مستثنى منه دلالت مىكنند و مفادشان اين است كه به جز زيد ساير علماء اكرامشان واجب است ، غير از بكر فاسق اكرام ساير فاسقها حرام است ، غير از زيد ساير قوم همه آمدند ، جز زيد احدى نزد من نيامد و . . . ولى آيا اين جملات بر اختصاص و انحصار حكم مزبور به مستثنى منه و در نتيجه بر نبود آن حكم در جانب مستثنى دلالت مىكند يا خير ؟ آيا نسبت به مستثنى هم متعرض هستند و معناى جمله اوّل مثلا اين است كه اكرام زيد واجب نيست و منحصرا اكرام بقيه علماء واجب است ؟ و يا متعرض نيستند و نفيا و اثباتا اين كلام از حكم مستثنى ساكت است و همينقدر مىگويد كه سايرين بايد اكرام شوند ؛ ولى زيد آيا اكرام شود يا خير ؟ در اين خطاب حكمش بيان نشده و از خارج بايد ديد كه وضع او چگونه است ؟ و هكذا در مثالهاى ديگرى كه آورديم .
مرحوم آخوند كه مفهوم شرط و وصف را قاطعانه رد كردند ، مفهوم جملهء استثنائيّه را قاطعانه قبول مىكنند و مىفرمايند كه بىترديد جملهء مزبور بر حصر و اختصاص حكم به مستثنى منه دلالت دارد و به دنبالش مفهوم دارد و دلالت مىكند كه اين حكم در ناحيهء مستثنى نيست و زيد وجوب اكرام ندارد ، بكر حرمت اكرام ندارد و . . . و در اين جهت فرقى ميان كلام موجب و كلام منفى نيست . يعنى چه استثناء از نفى باشد و چه از اثبات ( مثالهاى صدر بحث ) مفيد حصر حكم سلبى يا ايجابى به مستثنى منه و بالملازمة البيّنة