قرينهء خاصّ غايت داخل در مغيّا است . ( مثل : احفظ القرآن من اوله الى آخره ، اقرأ السورة الى آخره ، صم شهر رمضان الى آخره ، مهلت ثبتنام تا روز بيستم است و . . . در همهء اين موارد غايت داخل در مغيّا است و آخر قرآن يا سوره يا ماه رمضان نيز حفظ و قرائت و صيامش واجب است ) . ولى كارى به موارد خاصّ نداريم . آنچه مستدل بود ، اينكه غايت حد شىء است و حد خارج از محدود است .
2 - به عقيده بعضى غايت داخل در مغيّا است و محكوم به همان حكم است و مستقيما از منطوق كلام حكم غايت نيز فهميده مىشود و خود اينها تفاصيلى دارند كه مرحوم آخوند دنبال نكرده ؛ چون قبول ندارد . نزاع اوّل كه بحث مفهومى و اصولى بود ، مبتنى بر همين نزاع دوّم است كه بحث منطوقى و نحوى باشد . به اين بيان : اگر قائل شديم كه غايت بيرون از مغيّا است ، اينگونه بحث مىكنيم كه آيا جمله غائيه دلالت مىكند بر انتفاء حكم از خود غايت و ما بعد غايت يا خير ؟ و اگر غايت را داخل در مغيّا دانستيم اينگونه بحث مىكنيم كه آيا جمله غائيّه بر انتفاء حكم از ما بعد غايت دلالت مىكند يا خير ؟
قوله : ثم لا يخفى : قبلا فرمودند كه جملههاى غائيّه دو دسته هستند : 1 - در بعض جملات ، غايت قيد خود حكم شرعى است ، مثل كل شىء حلال حتى تعرف انّه حرام .
2 - در بعض موارد ، غايت قيد موضوع يا متعلق حكم است ، مثل سر من البصرة الى الكوفة .
حال بحث منطوقىاى كه ذكر شد كه آيا غايت داخل در حكم مغيّا هست يا خير ؟ مربوط به دسته دوّم بود ؛ يعنى مواردى كه غايت قيد موضوع باشد كه در اين جاها موضوعى و متعلق داريم و حكمى دارد و تعبير به دخول غايت در حكم مغيّا معقول است ؛ ولى در بخش اوّل نبايد اينطور بحث كرد كه آيا غايت داخل در حكم هست يا خير ؟ زيرا كه مغيّا خود حكم شرعى است نه چيز ديگر و تعبير به حكم مغيّا بهصورت مضاف و مضاف اليه صحيح نيست ؛ مگر اينكه اضافه بيانيّه باشد يا كلمهء حكم مغيّا را صفت و موصوف بگيريم ؛ يعنى حكمى كه بيان از مغيّا است و يا حكمى كه اين صفت را دارد مغيّا است ولى در هر حال دخول غايت در حكم مغيّا يعنى در واقع در حكم حكم و اين معقول نيست و لذا بايد سبك بحث را عوض كرد و گفت كه آيا به مجرّد حصول غايت ( معرفة الحرام
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٢